( از مردم كسى است كه سخنش در زندگى دنيا ترا به شگفتى مىاندازد و خداوند را بر آنچه در دل اوست گواه مىگيرد ، در حالى كه او بدترين دشمنان است . و چون روى گرداند و ( قدرت يابد ) در زمين مىشتابد تا در آن تباهى كند و كشتزارها و آدميزادگان را نابود سازد ، و خداوند تباهى را دوست نمىدارد . و چون به او گفته مىشود از خدا پروا كن ، خودخواهى ناشى از گناه او را مىگيرد ، بس است براى او دوزخ و بد جايگاهى است . )
( 1 ) آنچنان كه در كتابهاى سيره آمده است حسان بن ثابت اشعار بسيارى در سوگ آنان سرود ، كه ابيات زير از آن جملهاند :
« اى چشم بر دوستى اشك فرو بار ، كه همراه جوانانى بود كه بازنگشتهاند .
شاهين كه جايگاهش در ميانهء انصار بالا بود ، نرم خوى بخشندهاى كه اصيل و بىآميغ بود .
اشكهاى چشمم بر دليرانى موج زد ، كه گفتند بر تيرى چوبين به دار كشيده شدند » .
و همچنين در شعرى قبيلهء هذيل را هجو مىكند و خيانت ايشان به آن گروه را يادآور مىشود :
« اگر مىخواهى خيانت خالص و بىآميغ را ببينى ، به رجيع بيا و سراغ خاندان حيان را بگير .
قومى كه يكديگر را به خوردن همسايگان فراخواندند ، سگ و ميمون و انسان در ميان ايشان همانندند .
اگر تيس روزى سخن بگويد در ميان ايشان به سخنرانى بر مىخيزد ، او در ميان ايشان بزرگ مرتبه و بلند پايه بود » .
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٨٩