گذاردند وى نيام شمشيرش را شكست و مىگفت : مرگ بهتر از گريز است ، ( 1 ) اى اوس از شرافت خود دفاع كنيد و كارى را كه من مىكنم انجام دهيد .
آنگاه تيغ در دست به ميان مشركان فرو مىرفت بگونهاى كه گفته مىشد كشته شد ، سپس از ميان ايشان بيرون مىآمد و مىگفت منم جوان پيروز ، تا آنكه هفت تن از ايشان را كشت ، جراحات بسيارى به وى وارد شده بود به حدى كه از جنگيدن ناتوان شد و به روى زمين افتاد . قتادة بن نعمان از كنارش گذشت و به وى گفت : اى ابو فيداق . قزمان گفت : بله . قتاده گفت :
شهادت بر تو گوارا باد . قزمان گفت : اى ابو عمرو ، به خدا جز براى دفاع از مدينه نجنگيدم ، تا قريش راه نيفتد و نخلستانهاى ما را لگدكوب كند . و چون زخمهايش او را آزار ميداد خود را كشت . پيامبر ( ص ) فرمود : « خداوند اين دين را به مرد بد كار نيز يارى مىكند . »
( 2 ) سپس جنگ درگير شد . تيراندازان به اجراى نقش خود برخاسته سواران دشمن را به زير باران تير گرفتند و آنان پا به گريز نهاده بازگشتند .
يكى از مسلمانان گفته است : به خدا سوگند آن روز نديدم يكى از تيرهائى كه ما به سواران ايشان افكنديم به زمين بيفتد ، يا به اسبى مىخورد يا به سوارى .
دو لشكر به هم نزديك شدند . طلحة بن ابى طلحه پرچمدار مشركان در پيش سپاه مىآمد و زنان در پشت سر مردان در ميان صفوف ايشان طبل و دف مىزدند ، و هند و زنان همراهش مردان را به جنگ تشويق كرده كشتگان بدر را يادآور مىشدند و مىخواندند :
نحن بنات طارق * نمشى على النمارق
مشى القطا البوارق * المسك فى المفارق
و الدر فى المفانق * ان تقبلوا نعانق
او تدبروا نفارق * فراق غير وامق
( 3 ) طلحة بن ابى طلحه پرچمدار مشركان به ميدان آمد . بانگ برداشته مبارز خواست .
على ( ع ) گفت : آيا مىخواهى با من بجنگى ؟ گفت : آرى . آن دو در