اينكه من در پيامبرى شريك توام و نيمى از زمين از آن ماست و نيمى از آن قريش » و نامه را به همراه دو فرستاده روانه كرده بود . چون ايشان نامهء مسيلمه را به حضور پيامبر ( ص ) آوردند ، پيامبر از ايشان پرسيد : شما خودتان چه مىگوئيد ؟ گفتند : ما همان را كه او گفت مىگوئيم .
پيامبر ( ص ) فرمود : اگر در كشتن فرستاده ايرادى نبود گردن شما را مىزدم . سپس به مسيلمه نوشت : « از محمد رسول خدا به مسيلمهء كذّاب ( دروغگو ) ، سلام بر هر كه از هدايت پيروى كند . اما بعد ، زمين از آن خداست آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد وامىگذارد ، و سرانجام از آن پرواپيشگان است . »
( 1 ) به جز اين گونه افراد مغرور و گردنكش ، ديگر مردم از نقاط گوناگون شبه جزيره به اسلام روى آورده پرستش بتها را رها مىكردند . سركردگى هيئتهاى ايشان را افراد گرانمايهء قبايل به عهده داشتند . پيامبر نيز با گشادهروئى ، مهربانى و گراميداشت با ايشان روبرو مىشد . اين رفتار باعث تمايل بيشتر ايشان به آن حضرت و روىآوريشان به اسلام مىگشت ، بگونهاى كه بيشترين بخش از شبه جزيره دينى جز اسلام نمىشناخت . اين حالت بيشتر پس از جنگ تبوك و از روى خواست و اختيار و بىآنكه كسى كشته شود يا خونى ريخته شود انجام گرفت .
من نيازى به بر شمردن همهء آن هيئتها نمىبينم زيرا انگيزه و نحوهء عمل ايشان مانند يكديگر مىباشد .
( 2 )
مرگ ابراهيم فرزند پيامبر ( ص )
اواخر سال نهم هجرى بود و دل پيامبر سرشار از شادى بود . از پيروزيهايش بر شرك و بتپرستى و بيرون بردن قومش از تاريكيها به سوى نور هدايت و گردآوردن ايشان به زير پرچم اسلام ، آن هم با روحى برادرانه كه ايشان را با پيوندى محكمتر از نژاد و خون به يكديگر مىپيوست . ايشان به مرتبهاى رسيده بودند كه پس از اطمينان بر موقعيت اسلام در شبه جزيره