( 1 ) در اين هنگام كعب گفت : اى رسول خدا من كعب بن زهيرم . سپس اسلام آورد . پيامبر از او درگذشت ، وى نيز قصيدهء معروف خود در مدح آن حضرت را سرود كه در مطلع آن چنين مىگويد :
« سعاد آشكار شد و دل من امروز از عشق ديوانه است ، و در پى او سرگشته مىرود و هيچ قيد و بندى او را بازنمىدارد .
سعاد چون در هنگام بامداد رخت سفر بندند ، جز با چشمان فروهشتهء سرمه كشيده و صداى گرفته سخن نمىگويد » .
و مىگويد :
« آگاه شدم پيامبر مرا تهديد كرده ، و بخشايش نزد پيامبر مايهء اميدوارى است .
آرامگير ، آنكه غنيمت قرآن را كه در آن پندها و تفصيل حقايق است به تو بخشيد تو را هدايت كرده .
گفتههاى سخنچينان را بر من مگير ، كه گناهى نكردهام اگر چه در سخن زيادهروى كردهام » .
( 2 ) وى در آن ابيات مهاجران را ستود و انصار را ناديده گرفت . چون آن را به پايان رساند پيامبر ( ص ) فرمود : چرا از انصار به خوبى ياد نكردى ؟ ايشان شايستهء آنند . وى نيز اشعارى سرود كه در آنها مىگويد :
« هر كه كرامت زندگى او را شادمان مىسازد پس بايد همواره در ميان گروهى از شايستگان انصار باشد . ايشان كرامتها را نسل اندر نسل به ميراث بردهاند و نيكانشان فرزندان نيكانند . نگرندگانى كه با چشمان سرخ و بينا همچون اخگرها نظاره مىكنند . آنان كه جان خويش را براى پيامبرشان به مرگ مىفروشند ، روزى كه دست به گريبان شده هجوم مىكنند » .
پيامبر نيز او را گرامى داشته رداى خود را از دوش برداشته به او پوشاند .
در تاريخ طبرى آمده است كه پيامبر ( ص ) در طى چند روز پس از بازگشت به مدينه با فاطمه دختر ضحاك بن سفيان ازدواج نمود ، و آن هنگام كه پيامبر زنانش را ميان دنيا و زندگى با خود مخيّر نمود وى دنيا را برگزيد .
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣١١