لقمهاى از پاچهاش برگرفت و در دهان نهاد ، ولى فرونداد و آن را بيرون افكند و فرمود : اين پاره گوشت به من خبر مىدهد كه زهرآگين است .
بشير بن براء پارهاى از آن را خورده و فروداده بود . پيامبر و اصحابش از خوردن دست كشيدند و پيامبر زينب را خواست و از وى دربارهء زهر پرسيد .
وى اعتراف نمود و گفت : تو با قوم من هر چه توانستى كردى . من نيز اين گوسفند را براى شما آماده كردم و به خود گفتم اگر او پادشاه باشد من انتقام خود را از او گرفتهام و اگر آنگونه كه خود مىگويد پيامبر باشد خداوند او را از آن آگاه خواهد ساخت . بشير بن براء همان ساعت در اثر زهر از دنيا رفت .
( 1 ) راويان دربارهء سرنوشت زينب پس از اين رويداد اختلاف كردهاند .
برخى گفتهاند پيامبر پوزش او را پذيرفت و از وى درگذشت ، زيرا وى اين كار را به انگيزهء گرفتن انتقام پدر و شوهرش انجام داده بود . برخى نيز گفتهاند پيامبر در ازاء بشير بن براء دستور كشتن وى را صادر نمود . اين پذيرفتنىتر است و ممكن نيست پيامبر عذر وى را در انجام اين جنايت بپذيرد .
مورخان مىگويند آثار زهر در پيكر پيامبر ( ص ) باقى ماند و در بيمارى آخرش بر وى چيره گشت و وفات آن حضرت آنگونه كه ايشان مىپندارند در اثر آن بوده است .
( 2 ) پيامبر پس از آن براى بازگشت به مدينه از راه وادى القرى آماده گشت .
يهوديان آنجا براى پيكار با مسلمانان آماده گشتند ، پيامبر نيز آنگونه كه در روايت واقدى آمده اصحابش را براى جنگ سازمان داد و پرچم را به سعد بن عباده داد . آنگاه يهود را به اسلام فراخواند و فرمود : اگر اسلام آوريد اموال و خونتان را نگهداشتهايد . ولى آنان از پذيرفتن اسلام سرباز زدند و بر پيكار پافشارى كردند . مردى از ايشان به ميدان آمده درخواست پيكار كرد . زبير به جنگ او رفت و وى را كشت . سپس مرد ديگرى از پهلوانانشان به ميدان آمد و على بن أبي طالب ( ع ) به پيكارش رفت ، و جنگ
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٢٣٣