مىنمود و پدرش را با شمشير او مىكشت ، موقعيت پيامبر نسبت به قريش در حالى كه نماينده و يكى از سران برجستهء آنان را كشته است چه مىشد ؟ بلكه نزد همهء عرب كه اين نوع خونريزى را از زشتترين و پليدترين نوع خونريزىها مىدانند و هر نتيجهاى هم كه داشته باشد از آن دورى مىكنند ، چه صورتى داشت ؟
( 1 ) تازه آيا قريش در صورت تحقق خواستهء عمر بن خطاب خاموش مىماند ؟ ترديدى نيست كه ايشان به همراه همپيمانان خويش بر دروازهء مكه و ريگزارهاى آن با پيامبر وارد جنگى از بدترين انواع جنگها مىشدند . در حالى كه مسلمانان جز شمشير سلاح ديگرى نداشتند . دشوار است تصور نمود مسلمانان در چنين شرايطى از دست آنان نجات مىيافتند ، و همهء جوانب مسأله حكايت از اين دارد كه پيروزى از آن قريش مىبود . همانگونه كه يادآور شديم اگر عمر در نقشهء خود موفق مىشد ، اين كار وسيلهء متهم گشتن مسلمانان به خيانت و پيمانشكنى و دروغگو شمرده شدن پيامبر در آنچه از هنگام خروجش از مدينه اعلام نموده بود مىشد ، زيرا وى در دهها مناسبت فرموده بود كه براى يورش و پيكار حركت نكرده قصد آزار هيچكس را ندارد و جز براى اداى مناسك حج به راه نيفتاده است .
مختصر آنكه اگر وقوع اين رفتار از پسر خطاب درست باشد تحقق آن به پيامبر و شخصيت آن حضرت آسيب مىرساند و احتمالا مسلمانان را با جنگى پرصدمه مواجه مىساخت كه بنا بر محاسبهء ما از شرائط مسلمانان در آن روز بيشترين خطرات را براى آنان ببار مىآورد .
( 2 ) سيرهنويسان همداستانند كه على ( ع ) كسى است كه تدوين بندهاى موافقت را در نوشتهاى خاص به عهده داشت و يادآور شدهاند كه پيامبر به على فرمود : بنويس
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
. سهيل گفت : من نمىدانم رحمان رحيم كيست ، بنويس باسمك اللهم . پيامبر نيز موافقت نمود . سپس به على فرمود : بنويس اين قراردادى است ميان محمد رسول خدا و سهيل بن عمرو .
سهيل اعتراض نمود و گفت : اگر ما قبول داشتيم تو پيامبر خدائى كه با تو