خب طلحه خليفه نشد و در بصره در جنگ جمل كشته شد . گفتند كه موسي ابن طلحه ، فرزند او ، مهدي است ، و آن مهدي كه پيغمبر ميگفت همين موسي بن طلحه است . كه از تيم بود و قريشي هم بود . ( وكانوا يرونه في زمانهم المهدي فغشيه الناس . رك : تاريخ دمشق : 60 / 431 و سير اعلام النبلاء از ذهبي : 4 / 365 ) .
از اين بيشتر ؛ براي عبد الله بن زبير ، خواهر زاده عايشه هم ادعاي مهدويت كردند . چرا ؟ چون در مكه پناه گرفته بود و ارتش سفياني هم به جنگ او آمده بودند . يعني ارتش امويِ آل ابوسفيان . از امّ سلمه [ همسر پيامبر ] پرسيدند : آيا اين همان ارتشي است كه پيغمبر ميگفت ؟ گفت نه ، پيامبر گفته بود يكي از فرزندان او به مكه پناه ميبرد . وانگهي ، آن ارتش در فلان جا كه پيامبر ايستاد و نشان داد ، در زمين فرو خواهد رفت . پس اين آن ارتش نيست .
منصور عباسي اعلام كرد پسرش مهدي موعود است
پس اين شايعهها از آن زمان بوده است ومعاويه و موسي بن طلحه و عبدالله بن زبير ، نخستين مهديان دروغيناند . پس از آنها هم ادعاي مهدويت بود ؟
پس از آنها ، حسنيان و عباسيان بودند . ( 1 ) پيامبر صلي الله عليه وآله فرموده « المهدي من وُلدي » مهدي از فرزندان من است . سادات حسني ميگفتند يكي از فرزندان امام حسن عليه السلام است كه همين عبدالله المهدي است و نامش محمد است . پدر او ، نام فرزندش را محمد گذاشت و از كودكي او را مخفي كرده بود . آنها تلاش كردند تا از برخي از علما و تابعين گواهي بگيرند كه مهدي موعود ، همين عبدالله بن حسن المثني است .
سپس منصور دوانيقي بر آنان پيروز شد و آنان را كشت . در بغداد جشني گرفت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 265 تا 274 .