Skip to main content

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — Page 112

Contributors:

P.112
در زمان انداخت شمشير آن علي كرد أو أندر غزايش كاهلي گشت حيران آن مبارز زين عمل از نمودن عفو ورحم بىمحل گفت بر من تيغ تيز افراشتى از چه افكندى مرا بگذاشتى آن چه ديدى بهتر از پيكار من تا شدى تو سست در آشكار من آن چه ديدى كه چنين خشمت نشست تا چنين برقي نمود وباز جست آن چه ديدى كه مرا زان عكس ديد در دل وجان شعله اى آمد پديد آن چه ديدى بهتر از كون ومكان كه به از جان بود وبخشيديم جان در شجاعت شير ربّانيستى در مروّت خود ندانم كيستى در مروّت ابر موسايى به تيه كامد از وى خوان ونان بىشبيه اى علي كه جمله عقل وديده اى شمّه اى وا گو از آن چه ديده اى تيغ علمت جان ما را چاك كرد آب علمت خاك ما را پاك كرد باز گو دانم كه اين اسرار هوست ز ان كه بىشمشير كشتن كار اوست باز گو اى باز عرش خوش شكار تا چه ديدى اين زمان از كردگار چشم تو ادراك غيب آموخته چشمهاى حاضران بر دوخته راز بگشا اى عليّ مرتضى اى پس از سوء القضا حسن القضا يا تو واگو آنچه عقلت يافته است يا بگويم آنچه بر من تافته است از تو بر من تافت چون دارى نهان مىفشانى نور چون مه بىزبان ليك اگر در گفت آيد قرص ماه شب روان را زودتر آرد براه از غلط أيمن شوند واز ذهول بانگ مه غالب شود بر بانگ غول ماه بىگفتن چو باشد رهنما چون بگويد شد ضيا اندر ضيا چون تو بابى آن مدينه علم را چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش اى باب بر جوياى باب تا رسند از تو قشور اندر لباب باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفوا أحد
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — Page 112 | حبيب الله الهاشمي الخوئي / سيد إبراهيم الميانجي