دنيا احتجاب فرمود وخطاب نمودند به آن حضرت عباس بن عبد المطلب وأبو سفيان بن حرب در آنكه بيعت نمايند باو بخلافت ، پس فرمود در جواب ايشان : اى مردمان بشكافيد موجهاى فتنه ها را كه در تلاطم مانند بحار زخّار است بكشتيهاى راستكارى ، ومنحرف بشويد وعدول نمائيد از راه مخالفت بسوى استكانت وسلامت ، وبگذاريد از سرها تاجهاى مكابرت ومفاخرت را ، راستكار كرديد كسى كه برخاست بجناح أعوان وأنصار يا أطاعت نمود ونفس خود را راحت كرد ، چيزى كه مرا بسوى آن دعوت مىكنيد از عقد بيعت همچو آبى است گنديده ، ومانند لقمه ايست كه بسبب خوردن آن گلو گير مىشود خوردندهء آن ، وچينندهء ميوه در غير وقت رسيدن آن بمنزلهء كسى است كه زراعت كننده است در غير زمين خود ، پس اگر بگويم كه ميل دارم در خلافت مىگويند كه حريص است در ملك وأمارت ، واگر ساكت شوم مىگويند كه ترسيد از مقاتله وشهادت ، چه دور است آنچه مىگويند بعد از اين داهيهء عظمى ومصيبت كبرى وتعاقب شدائد بسيار وملاقات سختيهاى بىشمار ، بخدا قسم هر آينه پسر أبو طالب انس گيرنده تر است بمرك از انس گرفتن طفل شيرخواره بپستان مادر خود ، بلكه سبب سكوت وتوقف من در اين باب آنست كه پيچيده شده أم بعلم مخزون وسر مكنونى كه پنهان است كه اگر اظهار بدارم آن را بشما هر آينه مضطرب مىشويد ، وبلرزه ميافتيد مانند لرزيدن ريسمان در چاه دور ودراز ، وأين اشاره است بقيام دولت أهل ضلالت وطغيان وامتداد زمان غصب خلافت ايشان .
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 142
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص١٤٢