به ساير كتب رسيده وشايع ورواج گشته مثلا كتاب منتهى الآمال اين أحقر را تازه طبع كردند بعض از كتاب آن به سليقه خود در آن تصرفاتى نموده از جمله در أحوال مالك بن يسر ملعون نوشته از دعاى امام حسين عليه السلام هر دو دست أو از كار افتاده بود الحمد لله در تابستان مانند دو چوب خشك مىگرديد الحمد لله ودر زمستان خون از آنها مىچكيد الحمد لله وبر اين حال خسران مال بود الحمد لله در اين دو سطر عبارت چهار لفظ الحمد لله كاتب موافق سليقهء خود جزء كرده ونيز در بعضي جاها بعد از اسم جناب زينب يا أم كلثوم به سليقهء خود لفظ خانم زياد كرده كه زينب خانم وأم كلثوم خانم گفته شود كه تجليل از آن مخدرات شود وحميد بن قحطبه را چون دشمن داشته بواسطهء بدى أو حميد بن قحبه نوشته ولكن احتياط كرده قحطبه را نسخه بدل أو نوشته وعبد ربه را صلاح ديده عبد الله نوشته شود وزحر بن قيس كه به حاء مهمله است در هر كجا بوده به جيم نوشته وأم سلمة را غلط دانسته وتا ممكنش بوده أم السلمه كرده إلى غير ذلك وغرضم از ذكر اين مطلب در اينجا دو چيز بود يكى آنكه اين تصرفاتى را كه اين شخص كرده به سليقهء خود اين را كمال دانسته وخلافش را ناقص فرض كرده وحال آنكه همين چيزى كه أو كمال دانسته باعث نقصان شده پس از اينجا قياس كنيم كه چيزهايى كه ما از روى جهل ونادانى در دعاها وزيارات داخل مىكنيم يا به سليقهء ناقص خود بعض تصرفات مىنماييم وآن را كمال فرض مىنماييم بدانيم كه همان چيزها پيش اهلش سبب نقصان وبىاعتبارى آن دعا يا زيارة خواهد بود پس شايسته است كه ما بهيچوجه در اين باب مداخله نكنيم وهر چه دستور العمل دادند به همان رفتار نموده واز آن تخطى ننماييم وديگر غرضم آن بود كه معلوم شود هر گاه نسخه اى كه مؤلفش زنده وحاضر ونگهبان أو باشد اينطور كنند با أو ، ديگر با ساير نسخ چه خواهند كرد وبه كتابهاى چاپى ديگر چه اعتماد است مگر كتابي كه از مصنفات مشهوره علماى معروفين باشد وبه نظر ثقة از علماى آن فن رسيده وامضا فرموده باشد روايت شده در حال ثقة جليل فقيه مقدم در أصحاب أئمة عليهم السلام يونس بن عبد الرحمن كه كتابي در اعمال شبانه روز نوشته بود جناب أبو هاشم جعفري آن كتاب را به نظر مبارك حضرت عسكرى عليه السلام رسانيد حضرت تمام آن را مطالعه وتصفح فرمود پس از آن فرمود هَذَا دِينِي ودِينُ آبَائِي كُلُّه وهُوَ الْحَقُّ كُلُّه همه اين دين من ودين پدران من است وتمامش حق است ) ملاحظه كن كه أبو هاشم جعفري با آنكه بر كثرت علم وفقاهت وجلالت وديانت جناب يونس مطلع بوده است به همين اكتفا نكرده در عمل كردن از روى كتاب أو تا آنكه آن را به نظر مبارك امام خود رسانيده ( ونيز روايت شده : از بورق شنجانى هراتى كه مردى معروف به صدق وصلاح وورع بوده كه در سامره خدمت امام
مفاتيح الجنان ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٤٣٣