( 1 ) ابو طالب گفت : با من منصفانه رفتار نكردهايد . فرزندتان را به من مىدهيد تا به او غذا بدهم و آنگاه فرزندم را به شما بدهم تا او را بكشيد ؟ « 1 » بلكه اگر راست مىگوييد هركدام از شما فرزندش را بياورد تا من او را بكشم و گفت :
معنا الرسول رسول المليك * ببيض تلالأ كلمع البروق
اذود و أحمى رسول المليك * حماية حام عليه شفيق
همانا رسول پروردگار با ما است كه مثل برف سفيد است و چون خورشيدى مىدرخشد . من از رسول پروردگار حمايت و پشتيبانى مىكنم و تا آخرين لحظه حامى و دلسوز او خواهم بود .
( 2 ) طبرسى در ادامه مىگويد : اشعار و گفتارهاى ابو طالب كه از اسلام وى خبر مىدهند ، بسيار زياد و بىشمار هستند كه از جمله آنها اين است :
أ لم تعلموا أنا وجدنا محمدا * نبيّا كموسى خط فى اوّل الكتب
أ ليس ابونا هاشم شدّ ازره * و أوصى بنيه بالطعان و بالحرب
آيا نمىدانيد كه ما محمد صلّى اللّه عليه و آله را پيامبرى همانند موسى عليه السّلام مىدانيم كه نامش در كتابهاى قديمى آمده است . آيا نمىدانيد كه پدر ما هاشم هميشه آماده بود و به فرزندان خود وصيت كرده است كه آمادهء جنگ و كارزار باشند .
و در قصيدهاى مىگويد :
و قالوا لا حمد : انت امرؤ * خلوف اللسان ضعيف السبب
ألا إنّ أحمد قد جاءهم * به حق و لم يأتهم بالكذب
آنها به احمد گفتند كه تو مردى هستى كه حرفهاى گوناگون مىزنى و دليل و برهان محكم ندارى .
همانا آگاه باش كه احمد حق و حقيقت را براى آنها بيان كرده و مطالب كذب و دروغ را نياورده است .
و در مورد حديث صحيفه كه از معجزات نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است ، مىگويد :
و قد كان فى امر الصحيفة عبرة * متى ما يخبّر غائب القوم يعجب
محا الله منها كفرهم و عقوقهم * و ما نقموا من ناطق الحق معرب
و امسى ابن عبد الله فينا مصدّقا * على سخط من قومنا غير معتب
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 326 - 327 و سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 285 و مجمع البيان در ادامهء همين مطالب .