( 1 ) پس نزد محمد صلّى اللّه عليه و آله رفت و گفت : مقدارى از شعرت را برايم بخوان ! فرمود : اين شعر نيست و لكن كلام خداوند است كه براى فرشتگان و انبيا فرو مىفرستد . گفت : چيزى از آن را بر من تلاوت كن . پس رسول الله سورهء « حم سجده » را خواند و وقتى كه به اين قسمت رسيد :
« فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ »
« 1 » ؛ اگر روى گرداندند ، بگو : « شما را به صاعقهاى همانند صاعقهء عاد و ثمود بيم مىدهم . »
در اين هنگام وليد شروع به لرزيدن كرد و مو بر بدنش راست شد و به خانهاش رفت و ديگر بازنگشت .
پس نزد ابو جهل ( عمرو بن هشام بن مغيرهء مخزومى ) رفتند و به او گفتند : اى ابو الحكم هرآينه أبا عبد شمس به دين محمد گرويده است . آيا نمىبينى كه ديگر نزد ما بازنگشت ؟ !
ابو جهل نزد او رفت و گفت : اى عمو ! ما را سرافكنده و مفتضح كردى و دشمنان را بر ما مسلط نمودى و به دين محمد گرويدى ؟ !
( 2 ) وليد گفت : من به دين او نگرويدهام ، اما كلامى را از وى شنيدم كه پوست بدن را مىلرزاند ! ابو جهل گفت : آيا سخنانش خطبه است ؟ گفت : نه ، خطبه كلام متصلى است . و اين كلام منثورى است كه بعضى از آن شبيه بعضى ديگر نيست . ابو جهل گفت : آيا سخنانش شعر است ؟ گفت : نه . من انواع شعر عرب را شنيدهام و اين شعر نيست . گفت : پس اين چيست ؟ گفت :
اجازه بده كه فكر كنم !
فرداى آن روز آمدند و گفتند : اى ابا عبد شمس ! نظرت دربارهء آنچه گفتيم چيست ؟ گفت :
بگوييد كه اين افسون است كه قلبهاى مردم را به خود جذب مىكند .
پس از آن خداوند اين آيات را نازل كرد :
« ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً . وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً . وَ بَنِينَ شُهُوداً . وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً . ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ . كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً . سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً . إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ . فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ . ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ . ثُمَّ نَظَرَ . ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ . ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ . فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ . إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ . سَأُصْلِيهِ سَقَرَ . وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ »
« 2 » ؛ مرا با آن كه [ او را ] تنها آفريدم واگذار ، و دارايى بسيار به او بخشيدم ، و پسرانى آماده [ به خدمت دادم ] ، و برايش [ عيش و نوش ] آماده كردم باز [ هم ] طمع دارد كه بيفزايم . ولى نه ؛ زيرا او دشمن آيات ما بود . به زودى او را به بالا رفتن از گردنهء [ عذاب ] وادار
هامش
( 1 ) . فصّلت ( 41 ) ، 13 و اين سوره بنابر آنچه در التمهيد ، ص 105 آمده است شصت و يكمين سورهء قرآن مىباشد .
( 2 ) . مدّثّر ( 74 ) ، 11 - 27 .