( 1 ) مسعودى مىگويد : وارد شدن ابرهه به مكّه در تاريخ يكشنبه ، هفدهم محرم بوده است « 1 » و ابرهه به مدت چهل و سه سال بر يمن پادشاهى كرد كه چهل سال آن مصادف با حكومت كسرى ( خسرو ) بوده است و ورودش به مكه پنجاه روز قبل از ميلاد حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است . « 2 »
( 2 ) ابن اسحاق مىگويد : هنگامى كه خداوند حبشىها را از مكه دور كرد و آنها را به آن بلا مبتلا كرد ؛ عربها در شأن قريش مىگفتند : آنها أهل الله هستند و خدا به جاى آنها جنگيد و دشمنانشان را منكوب كرد و شعراى قريش در اشعارشان به اين منقبت بسيار افتخار مىكردند .
پس از آن كه خداوند ، حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به پيامبرى مبعوث كرد ، قصهء اصحاب فيل را از نعمتها و فضل و كرم خويش بر قريش شمرد و در قرآن كريم فرمود :
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ »
« 3 » ؛ آيا نديدى كه پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد ؟ آيا مكرشان را نقش بر آب نساخت ؟ پرندگانى گروه گروه بر فرازشان فرستاد ، كه با سنگى چونان گل خشكيده ، آنها را سنگباران كرد . در نتيجه آنها را به صورت كاه جويده شده در آورد .
( 3 ) ابن هشام مىگويد : ابابيل به معناى جماعات است و سجّيل ؛ چنان كه بعضى از مفسران ذكر كردهاند ، از دو كلمه سنج به معناى سنگ و جلّ به معناى گل تشكيل شده است و عرب آن را به صورت يك كلمهء واحد در آورده است و سجّيل به معناى سنگ گلى مىباشد و آن سنگى بسيار سخت مىباشد و العصف المأكول به معناى برگهاى زراعتى است كه آفت زده و جويده شده باشد . « 4 »
( 4 ) اين در حالى است كه شيخ محمد عبده در تفسيرش ترجيح داده است كه بگويد : پرندهاى كه در قرآن از آن نام برده شده ممكن است از نوع بعضى از پشهها يا مگسها باشد كه ميكربهاى بعضى از امراض خطرناك را حمل مىكنند و سنگها ممكن است عبارت از گلهاى مسمومى باشد كه بادها آنها را جابهجا مىكنند و به پاى آن حشرات چسبيده بوده است . هنگامى كه اين گلها به بدن انسان برخورد مىكرد ؛ ميكرب به بدنش منتقل مىشد و زخمها و دملهايى در آن ايجاد مىكرد و همين منجر به عفونى شدن بدن و هلاكت مىگرديد ! « 5 »
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 54 .
( 2 ) . همان ، ص 53 و 274 .
( 3 ) . فيل ( 105 ) ، 1 - 5 .
( 4 ) . التبيان ، ج 10 ، ص 411 و مجمع البيان ، ج 5 ، ص 281 از سعيد بن جبير از ابن عباس .
( 5 ) . فى ظلال القرآن ، ج 30 ، ص 251 و حسنين هيكل ، حياة محمد ، ص 102 .