تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
مردى اعرابى براى درخواست كمك به حضورش آمد و حضرت دستور داد ، آنچه موجود است به او بدهند و بيست هزار درهم موجودى خزانه به اعرابى اعطا شد . عرب گفت : اى آقاى من ! نگذاشتى كه نيازم را بگويم و مديحه‌ام را بسرايم . آنگاه امام ( ع ) اين شعرها را انشا كرد :
نحن اناس نوالنا خضل * يرتع فيه الرجاء و الامل تجود قبل السؤال انفسنا * خوفا على ماء وجه من يسل لو علم البحر فضل نائلنا * لغاض من بعد فيضه خجل
ابن رشيق ، كه امام حسن ( ع ) را در شمار شاعران به حساب آورده است ، در كتاب ، العمدة ، به يك شعر از امام استشهاد مىكند كه حضرت وقتى محاسنش را به وسيلهء خضاب ، سياه كرده بود گفت :
نسود اعلاها و تأبى اصولها * فليت الذي يسود منها هو الاصل
من ظاهر موها را سياه كردم و اصلش را باقى گذاردم و اى كاش مىتوانستم اصل آنها را كه پيرى است نيز به جوانى تبديل كنم .