روايت نموده است ، ذكر مىنماييم « 1 » ؛ چراكه اين كتاب ، بيشترين تعداد روايت را در اين زمينه ذكر كرده است و بيشتر از بقيه منابع ، محل شك و شبهه است . او سخن گفتن از ضريح امام ( ع ) يا تاريخ بناى آن را به انضمام اخبار مربوط به آن ، بهصورت كلى كنار گذاشته و به آن بىتوجهى كرده و بيشترين سعى خود را براى ايجاد شك و شبهه ميان مردم درباره مكان آن ، نموده است . چنانكه بيشتر روايتهاى او ، از يك طرف با روايت ابنسعد در تعارض است و از طرفى ديگر ، با روايتهاى مسعودى كه ابنسعد آنها را روايت نكرده است ، همخوانى ندارد . ما در صفحات بعدى پژوهش حاضر ، تمامى آن روايتها را بررسى خواهيم كرد . همچنين از تمامى كسانى كه آن روايتها را ذكر كردهاند ، هم قبل از خطيب بغدادى و هم پس از او ، نام خواهيم برد و موضعگيرى آنان را در قبال اين روايتها مىآوريم .
در واقع اين روايتها را مىتوان به چهار دسته تقسيم كرد :
الف ) روايتهايى كه بيانگر مدفون بودن امام على ( ع ) در كوفه است ؛
ب ) روايتهايى كه بيانگر مدفون بودن امام على ( ع ) در كوفه ، در يك مكان مشخص است ؛
ج ) روايتهايى كه بر بردن پيكر مطهر ايشان به مدينه و دفن آن در بقيع دلالت دارد ؛
د ) روايتهايى كه دلالت دارد ضريح فعلى امام على ( ع ) به مكان قبر ايشان ، تعلق ندارد . بلكه به قبر مغيرة بن شعبه ، تعلق دارد .
الف ) روايتهاى ناظر بر مدفون بودن امام على ( ع ) در كوفه
او در اين باره سه روايت را نقل مىكند :
روايت اول : به نقل از اسحاق بن عبدالله بن ابىفروه روايت شده است :
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ بغداد ، خطيب بغدادى ، ج 1 ، صص 134 - 138 .