فرمود « أنَّه لَيُغانُ عَلى قَلبى » ( 1 ) . ليكن غين او ، ترك اولى بالنسبه به خودش مىباشد .
( ( 2808 ) ) چشم شه بر چشم باز دل ز دست * چشم بازش سخت با همت شدست
ن 1179 18 - ك 393 35
باز دل : باز ، مرغى است .
بازش : مفتوحش . جناس تام دارد و ايهام .
( ( 2809 ) ) تا ز بس همت كه يابيد از نظر * مىنگيرد باز شه جز شير نر
ن 1179 19 - ك 393 35
تا ز بس : به تاء مثناة فوقانى در اوّل ، جناس لاحق است . و باز دل و باز جان ، كه در اين ابيات فرموده ، از قبيل اضافهء لجّين الماء است . يعنى اضافهء مشبه به به مشبه .
( ( 2810 ) ) شير چه كان شاه باز معنوى * هم شكار تست و هم صيدش تويى
ن 1179 20 - ك 393 36
هم صيدش تويى : يعنى شاهباز معنوى ، كه دل و جان باشد ، شكار تست ، كه به مثل عقل كل هستى . و قائل شكار بودن از براى تو بود ، ولى همتى از تو يافت ، كه بجز ترا نمىخواهد . بلكه :
خلاف طريقت بود كه اوليا
تمنّا كنند از خدا جز خدا
و اين نظير شعر شيخ محيى الدين است كه گذشت :
و إذا قلت يغتذى فوجودي
غذاؤه و به نحن نحتذى
( ( 2811 ) ) شد صفير باز جان در مرج دين * نعرههاى لا اُحِبُّ الآفِلين
ن 1179 21 - ك 393 36
شد صفير : مىپروراند بيت قبلش را .
( ( 2812 ) ) باز دل را كز پى تو مىپريد * از عطاى بىحدت چشمى رسيد
ن 1179 22 - ك 393 37
باز دل را كز پى تو : در نسخه « كز پى دل » بود ، و واضح است كه غلط است . ولى از بعض نسخ چاپ بود و تكثّرى به وجهى داشت ، لازم بود متعرض شويم ، كه ضعيف النظر خبط نكند .
چشمى رسيد : چه او ينظر بنور الله و ممسوس فى الله است .
هامش
( 1 ) صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 2075 . .