آشنا : اوّل ، شناگرى ، و دوم معروف . جناس تام است و در بيت بعد عكس و تبديل . ( 291 )
( ( 3774 ) ) زير دست و پاى اسبان در غزا * صد فنا كن غرقه گشته در فنا
ن 1016 11 - ك 342 35
صد فنا : در بعض نسخ « صد قبا » كه پوشيدنى است . و در بعضى به فاء و نون است و فناى محركه كثرت و جماعت است ، پس همزه قلب الف شده ، چون همزهء ملاء . و فناء دوم عدم است ، و جناس تام . و بهتر آن است كه او فتا - به تاء مثناة فوق - باشد . و فتا جوانى است .
( ( 3777 ) ) نيست حمزه خوردن اين جا تيغ بين * حمزه اى بايد درين صف آهنين
ن 1016 14 - ك 342 36
حمزه : جناس تام . اوّل سبزىِ خوردنى ، دوم حمزه عمّ پيغمبر . و مىشود اوّل به خاء معجمه و راء مهمله ، خمرهء شراب باشد ، با جناسِ خطى .
( ( 3779 ) ) كار تُركان است نه تَركان برو * جاى تركان است خانه خانه شو
ن 1016 16 - ك 342 38
تركان : جناس محرف . اوّل معروف ، دوم جمع ترك ، دختر بِكر است . ولى سكون را ، به جهت ضرورت است كه به وزن فلك ، به اين معنى است .
( ( 3782 ) ) تير خوردن بر گلو يا مقتلى * درنيابد جز شهيدى مقبلى
ن 1017 1 - ك 342 43
يا مقتلى : مصدر ميمى است ، يا اسم محل باشد . كنايه از قتل . جناس خطى دارد با مقبل ، يعنى سعادتمند .
( ( 3783 ) ) بر تنم يك جايگه بىزخم نيست * اين تنم از تير چون پرويز نيست
ن 1017 2 - ك 342 43
پرويزن : غربال .
( ( 3807 ) ) بر در و ديوار جسم گل سرشت * حق ز غيرت نقش صد صوفى نبشت
ن 1018 4 - ك 343 12
حق ز غيرت : يعنى حق بر عناصر و اخلاط صوفيان ، صورى را هم نقش فرمود كه غيرتش نمىخواست كه صوفى صافى معنوى ، ظاهر شود بر چشم نامحرمان . چنان كه طايفه [ اى ] از
هامش
( 291 ) -بس تن بىسر كه دارد اضطراب
بس سر بىتن به خون بر چون حبابن 1016 10 - ك 342 34