( ( 4338 ) ) تا چنان نوميد شد جانشان ز نور * كه روان كافران ز اهل قبور
ن 598 2 - ك 207 12 ز اهل قبور : اشارتست به كريمهء « كَما يَئِسَ اَلْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ اَلْقُبُورِ » 60 : 13 ( 1 ) .
( ( 4343 ) ) بانگ ديوان گله بان اشقياست * بانگ سلطان پاسبان اولياست
ن 598 7 - ك 207 14
گلَّه بان : لفظ بان به معنى دارنده و محافظ است چون دشتبان پس مراد محافظت از راه يافتن ملك است و به معنى صاحب هم آمده است .
( ( 4346 ) ) گفت چو ترسم چو هست آن طبل عيد * تا دهل ترسد كه زخم او را رسيد
ن 598 11 - ك 207 17
آن طبل عيد : يعنى صداى سرور آورنده است چه ملك گيرم . . . تا دهل ترسد : يعنى بايد دهل بترسد كه چوب مىخورد و به حسب تأويل بىدينان بايد بترسند كه از خواطر شيطانيه و نفسانيه منفعل مىشوند .
( ( 4349 ) ) بشنو اكنون اين دهل چون بانگ زد * ديگ دولتبا چگونه مىپزد
ن 598 14 - ك 207 19
دولتبا : گذشت كه با آش را گويند چون شوربا و سكبا كه مخفف سركه با است پس آش دولت وليمه مراد است .
( ( 4350 ) ) چون كه بشنود آن اهل آن مرد ديد * گفت چون ترسد دلم از طبل عيد
ن 598 15 - ك 207 19
آن مرد ديد : به كسر دال يعنى اهل ديد .
( ( 4353 ) ) بر جهيد و بانگ بر زد كى كيا * حاضرم اينك اگر مردى بيا
ن 598 18 - ك 207 21
كيا : استعاره تهكميّه است چه كيا به معنى بزرگ و مجيد است و اينجا ديو است .
( ( 4355 ) ) ريخت چندان زر كه ترسيد آن پسر * تا نگيرد زر ز پرّى راه در
ن 598 20 - ك 207 22
پرّى : به تشديد به جهت ضرورت .
( ( 4356 ) ) بعد از آن برخاست آن شير عتيد * تا سحرگه زر به بيرون مىكشيد
ن 598 21 - ك 207 23
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء ممتحنه آيهء 13 . .