كم زند : كم زن چون ارزن كسى كه كمال خود را عظمى ندارد و سهل شمارد .
( ( 3716 ) ) من چه گويم كه مرا در دوخته ست * دمگهم را دمگه او سوخته ست
ن 567 5 - ك 197 4
دمگه : كوره زرگرى و آهنگرى و مثل اينها و اينجا دم نطق مراد است اين همه آوازها ز ان شه بود .
( ( 3717 ) ) دود آن نارم دليلم من برو * دور از آن شه باطل ما عبّروا
ن 567 6 - ك 197 5
دور از آن شه : از باب نقص و رجوع است كه مصراع اوّل از زبان مؤمنين بالغيب بود .
باطل : به تنوين .
ما عبّروا : يعنى باطل است آن چه تعبير كردهاند به آن .
( ( 3721 ) ) جمله ادراكات بر خرهاى لنگ * او سوار باد پايان چون خدنگ
ن 567 10 - ك 197 7
او سوار باد پايان : در بعض نسخ باد پرّان يعنى احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار .
( ( 3722 ) ) گر گريزد كس نيايد گرد شه * ور گريزند او بگيرد پيش ره
ن 567 11 - ك 197 7
گر گريزد : يعنى به چنگ مدارك نيايد چه بايد .
تا كند شق پرده پندار را
هم به چشم يار بيند يار را
و گرنه
آيينهء چين ز سوى زنگ آوردن
اسلام ز اطراف فرنگ آوردن
از باده رخ شيخ به رنگ آوردن
بتوان ، نتوان ترا به چنگ آوردن
ور گريزند : و پهلو تهى كنند از ادراك ذاتش . او بگيرد پيش ره : چه در مدركاتشان حاضر است « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله » 2 : 115 ( 1 ) عالم معنى و صورت همه مظاهر اوست .
( ( 3724 ) ) آن يكى وهمى چو بازى مىپرد * و آن دگر چون تير مغفر مىدرد
ن 567 13 - ك 197 8
مغفر : آن چه سر را به آن بپوشند از آهن مثل كلاه خود .
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 115 . .