اندر خلوت : « أَلا إِلَى الله تَصِيرُ اَلأُمُورُ » . 42 : 53 ( 1 )
( ( 3539 ) ) مردگان را اين جهان بنمود فر * ظاهرش زفت و بمعنى تنگتر
ن 558 9 - ك 194 7
بمعنى تنگتر : كه الدّنيا سجن المؤمن .
( ( 3540 ) ) گر نبودى تنگ اين افغان ز چيست * چون دو تا شد هر كه در وى بيش زيست
ن 558 10 - ك 194 8
اين افغان : و غوغاى اهل دنيا در سر اقاليم و ممالك و املاك .
چون دو تا شد : حسن تعطيل است كه از محسّنات بديعه است به اينكه علت انحناى پيران اين است كه اين عالم چون تنگناست و پير زيادتر مانده است پس بايد تلافى نمايد به دولا بودن و كوچك شدن .
( ( 3543 ) ) اين زمين و آسمان بس فراخ * سخت تنگ آمد به هنگام مناخ
ن 558 13 - ك 194 9
مناخ : منزل و محل شتر خواباندن .
( ( 3545 ) ) همچو گرمابه كه تفسيده بود * تنگ آبى جانت پخسيده شود
ن 558 17 - ك 194 12
تفسيده : به غايت گرم شده .
پخسيده : به سين مهمله مثل تفسيده و گدازانيده .
( ( 3546 ) ) گر چه گرمابه عريض است و طويل * ز آن تبش تنگ آيدت جان و كليل
ن 558 18 - ك 194 12
تبش : مخفف تابش .
كليل : وامانده .
( ( 3552 ) ) خواب تو آن كفش بيرون كردنست * كه زمانى جانت آزاد از تن است
ن 559 2 - ك 194 15
آزاد از تن است : در بعض نسخ از زندان برست .
( ( 3555 ) ) خانه اى تنگ و درون جان چنگلوك * كرد ويران تا كند قصر ملوك
ن 559 5 - ك 194 17
چنگلوك : آدمى و حيوانى كه دست و پاى آن كج باشد حاصل آنست كه جان در طرف لطف يا قهر چون به كمال رسد به رغبت و ارادت ترك اين بدن طبيعى مىكند و اگر كراهتى باشد
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء شورى آيهء 53 . .