اى دلم مولاى او : مولى از اضداد است ، چنان كه به معنى آقا آمده به معنى غلام هم آمده .
( ( 686 ) ) متحد بوديم و يك جوهر همه * بىسر و بىپا بديم آن سر همه
ن 34 7 - ك 16 18
متحد بوديم : و در بعض نسخ . منبسط بوديم ، يعنى وجود منبسط بوديم ، كه شرح داديم .
( ( 688 ) ) چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايههاى كنگره
ن 34 9 - ك 16 19
سره : نيكو و اعلى و به معنى زر خالص آمده نيز ، كه ناسرهء قلب را گويند .
( ( 693 ) ) زين سبب من تيغ كردم در غلاف * تا كه كژ خوانى نخواند بر خلاف
ن 34 14 - ك 16 24
كژ : كج .
( ( 694 ) ) آمديم اندر تمامى داستان * وز وفادارىّ جمع دوستان
ن 34 15 - ك 16 26
جمع دوستان : در بعض نسخ : « راستان » .
هر اميرى داشت خيل بىكران
تيغها را بر كشيدند آن زمان
ن ندارد - ك 16 30
كران : چو كرانه ، هر دو به كاف عربى ، دو معنى دارد : يكى كنار ، و ديگرى نهايت . و بىكران اينجا مبالغه است .
( ( 706 ) ) جوزها بشكست و آن كان مغز داشت * بعد كشتن روح پاك نغز داشت
ن 35 6 - ك 16 32
نغز : خوب .
( ( 708 ) ) آن چه شيرين است آن شد نار دانگ * و آن كه پوشيده است نبود غير بانگ
ن 35 8 - ك 17 1
ناردانگ : ناردان ، دانهء انار ، از قبيل اضافه مقلوب است . و الحاق گاف در كلام مولوى به سبب آن است كه در فُرس دانه را دانگ ( به فتح نون ) گفتهاند .
( ( 710 ) ) رو به معنى كوش اى صورت پرست * ز آن كه معنى بر تن صورت پرست
ن 35 10 - ك 17 3
زانكه معنى بر تن صورت پرست : يعنى هر گاه آدمى اهل معنى شد و عقل نظرى و عقل عملى كه دو قوّهاند براى نفس ناطقهء قدسيّهء او به فعليت آمدند دو جناح مىشوند براى او كه به آنها به اوج عالم ملكوت و جبروت و لاهوت در پرواز است ، و آن كه باور ندارد هنوز پردهء جهل بر چشم دل اوست و گويا خود را همين تن زمينگير مىداند و اهل معنى را هم . و حال آن كه اهل معنى كه مدرك مجردانند - خاصه به طريق ملكه و استقامت - تن نيستند و روح محضند و اگر به صورت در ناسوتند به معنى در جبروت و لاهوتند .