دوزخ شوند . و اگر صرف شوند در مرادات عقليه و ادراك آيات حق و نورانى شوند ، و عقل كه اعلى مدارك است به فعليت رسد و بر سواد اعظم اقليم قدس مفتوح شود ، اين هشت ، موجب ورود بر جنّات شوند .
( ( 2572 ) ) بر خط و فرمان او سر مىنهيم * جان شيرين را گروگان مىدهيم
ن 321 7 - ك 118 30
گروگان : به كسر اول و فتح ثانى ، و هر دو به گاف فارسى : مرهون و گرو كردنى .
( ( 2576 ) ) اى دل آن جا رو كه با تو روشنند * وز بلاها مر ترا چون جوشنند
ن 321 11 - ك 118 32
چون جوشنند : چون سپرند .
( ( 2580 ) ) پيش خويشان باش چون آواره اى * برمه كامل زن ار مه پاره اى
ن 321 15 - ك 118 34
پيش خويشان : يعنى صلهء ارحام حقيقى با اهل حقيقت بجا آر .
ار مه پاره اى : ار مخفف اگر .
( ( 2582 ) ) جنس را بين نوع گشته در روش * عيبها بين گشته عين از پرتوش
ن 321 17 - ك 118 35
جنس را بين : جنس ماهيتى است ناقصه ، و نوع ماهيت تامه است ، چون حيوان واقع در صراط انسان .
عيبها بين گشته عين : اگر عيب بخوانيم واضح است . و اگر غين معجمه بخوانيم ، غين مصدر غان ، رين است . و مىشود كه حرف هجا باشد ، كه در عدد هزار است ، كه نهايت مراتب اعداد است ، يعنى كثرت برخيزد از پرتوش .
( ( 2583 ) ) تا چو زن عشوه خرى اى بىخرد * از دروغ و عشوه كى يا بى مدد
ن 321 18 - ك 118 35
كى يا بى : مىشود به كاف عربى باشد ، و استفهام انكارى . و مىشود به گاف فارسىِ مكسور كه ملحق مىكنند به آخر حاصل مصدر ، چون هرزگى .
( ( 2586 ) ) صفع شاهان خور مخور شهد خسان * تا كسى گردى ز اقبال كسان
ن 321 21 - ك 118 37
صفع : عربى است ، به صاد مهمله ، و فاء : زدن بر قفا . و بعضى به قاف [ صقع ] تصحيح كردهاند .
( ( 2590 ) ) گر چنان گشتى كه استا خواستى * خويش را و خويش را آراستى
ن 322 4 - ك 119 1
خويش را و خويش را آراستى : يكى به معنى خويشتن ، و ديگرى به معنى قوم و اقارب .
( ( 2595 ) ) آن جهان شهرى است پر بازار و كسب * تا نپندارى كسب كه اينجاست حسب
ن 322 8 - ك 119 3