تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

نص : * ( وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ 68 : 4 ( 1 ) ابا دارد از اعراض . چه تواضع براى فقرا و ترفع بر اغنيا شيوهء آن حضرت بود ، و الفقر فخرى مىفرمودند .

( ( 2069 ) ) تو حريصى بر رشاد مهتران * تا بياموزند علم از سروران
ن 297 9 - ك 110 39 علم از سروران : و در بعض نسخ « عام از سروران » و اين اصح است .
( ( 2072 ) ) بگذرد اين صيت از بصره و تبوك * ز انك الناس على دين الملوك

ن 297 12 - ك 111 1 تبوك : اسم موضعى است ، فعل مضارع است از باك العين أَي ثور مائها بعود و نحوه ، يعنى به جوش آورد آب چشمه را به چوب و مانند آن . و غزوه اى از غزوات حضرت را تبوك ناميده‌اند ، زيرا كه حضرت ديد كه جمعى از اصحاب يبوكون حسى ذلك الموضع ، فقال ( ص ) : ما زِلتُمُ تَبُوكُونَها بُوكاً ( 2 ) . و الحسى : العين . يعنى ديد حضرت كه تير را داخل در چشمهء آن موضع مىكنند و تحريك مىكنند تا آب بيرون آيد . پس فرمود ثابتيد شما كه حركت مىدهيد آب اين چشمه را حركت دادنى . پس از آن وقت آن موضع را تبوك و آن غزوه را غزوهء تبوك ناميدند .

( ( 2074 ) ) كه در اين فرصت كم افتد اين مناخ * تو ز يارانى و وقت تو فراخ
ن 297 14 - ك 111 2 مناخ : به ضم ميم ، محلّ خوابيدن شتر .
( ( 2075 ) ) مزدحم مىگرديم در وقت تنگ * اين نصيحت مىكنم نه از خشم و جنگ
ن 297 15 - ك 111 2 مزدحم مىگرديم : يعنى مزاحم مىشويم .
( ( 2077 ) ) ياد الناس معادن هين بيار * معدنى باشد فزون از صد هزار

ن 297 17 - ك 111 3 اَلنّاسُ مَعادِنُ : كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ ( 3 ) ، يعنى ارواح ناس اصنافند ، و هر صنف را با يكديگر تألَّف و تعاشق و جنسيت است بر طبق كينونت در علم ازلى .

( ( 2078 ) ) معدن لعل و عقيق مكتنس * بهتر است از صد هزاران كان مس
ن 297 18 - ك 111 4 مكتنس : مستتر و مختفى ، كه معادن در جبال مخفىاند .
( ( 2083 ) ) گفت از اقرار عالم فارقم * آنك حق باشد گواه او را چه غم
ن 298 2 - ك 111 6
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قلم ، آيهء 4 . .
( 2 ) منبع يافت نشد . .
( 3 ) كنوز الحقائق ص ، 141 : الناس معادن فى الخير و الشر . .