نى نشان دوستى : نى نفى كران گرفتن است ، و نشان دوستى مستأنف است . چنان كه در * ( لا أُقْسِمُ 75 : 1 ( 1 ) ، « لا » ردّ قول كفار ، و « اقسم » مستأنف است ، در قرآن مجيد .
( ( 1468 ) ) گفت شه آن دو چهاند آن زلَّت است * گفت آن يك خشم و ديگر شهوت است
ن 269 6 - ك 101 31
زلَّت : لغزش .
( ( 1469 ) ) شاه آن دان كو ز شاهى فارغ است * بىمه و خورشيد نورش بازغ است
ن 269 7 - ك 101 31
بازغ : طلوع كننده .
( ( 1473 ) ) هر بيابان را مفازه نام شد * نام و رنگى عقلشان را دام شد
ن 269 11 - ك 101 33
مفازه : از فوز به معنى رستگارى است . و بيابان مهلك را بر سبيل تفأَّل ، مفازه نام نهادهاند .
( ( 1475 ) ) يك گره را ظاهر سالوس زهد * نور بايد تا بود جاسوس زهد
ن 269 13 - ك 101 34 جاسوس زهد : به كسر سين به اضافه : ديده بان و مراقب زهد ، كه زهد حقيقى مدلول آيهء * ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ 57 : 23 ( 2 ) .
( ( 1476 ) ) نور بايد پاك از تقليد و عول * تا شناسد مرد را بىفعل و قول
ن 269 14 - ك 101 35
عول : اگر به مهمله باشد ، جور و نقص . و اگر به معجمه ( غول ) باشد ، سكر و صداع ، كما فى قوله تعالى در وصف خمر جنّت : * ( لا فِيها غَوْلٌ وَلا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ 37 : 47 ( 3 )
( ( 1480 ) ) در تن گنجشك چه بود برگ و ساز * كه شور پوشيده آن بر عقل باز
ن 269 18 - ك 101 37
در تن گنجشك : در تن طفل چيست از قصود و مطالب و مآرب كه مخفى باشد بر بزرگ . و قلوب اشعّه و اظلَّه قلب عالمند كه انسان كامل است و علم به ذات خود و مقوم كه دارد علم به كل دارد .
اين است كه مظهريت علَّام الغيوب را مناط كرد و واقفيت بر اسرار هو را .
( ( 1484 ) ) بود لقمان بنده شكل خواجه اى * بندگى بر ظاهرش ديباجه اى
ن 269 22 - ك 101 39
ديباجه : ديبا ، لباس حريرى كه گران مايه است . و اگر به چيم فارسى [ ديباچه ] باشد ، كوچك مراد
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قيامت ، آيهء 1 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 23 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء صافات ، آيهء 47 . .