كه پديدآورندهء هستى كه در نظر اين فلسفه شايستهء پرستش مىباشد مشتمل بر سه امر است .
الف - جهان آفرينش ، از پديدآورندهاى ازلى و ابدى به وجود آمده است كه نه ديدگان او را درك مىكنند و نه افكار و انديشهها او را محدود و مشخص مىسازند و نه افهام و عقول به معرفت كنه او فرامىرسند .
ب - همهء ارواح شعبههايى از روح واحدند و همه به واسطهء عقل اوّل كه از پديدآورندهء هستى به وجود آمده است - به نحو وجود معلول ناشى از علّت خود - در ارتباطند . بنابراين اين معلول با آن علّت هر دو در قدمت تلاقى دارند و مىتوان از پديدآورندهء نخستين به عنوان پدر و از عقل به عنوان پسر ياد كرد ، هر چند هيچ يك از اين دو به لحاظ زمان متأخّر از ديگرى نيست .
ج - جهان در تدبير و تكوين خود تابع اين سه است : پديدآورنده ، صادر اول و روح .
تثليث در فلسفه
14 - كوتاه سخن آنكه ، نخستين چيز ، مصدر همه چيز است و بازگشت همه نيز به سوى او ، او به هيچ وصفى از اوصافى كه به امور حادث داده مىشود متّصف نيست . نه جوهر است و نه عرض . انديشهاى نيست همانند انديشهء ما و ارادهاى نيز براى او نيست به سان ارادهء ما . هيچ صفتى نيز برايش نيست مگر آنكه واجب الوجود است و به تبع آن به هر وصفى كه شايستهء اوست متّصف مىگردد .
او نعمت وجود را به ديگر موجودات افاضه مىكند و به چيزى كه به خاطر آن يا به سبب آن ، خود وجود يافته باشد نيازى ندارد .
از ديدگاه صاحب اين مكتب يعنى افلوطين ، نخستين چيزى كه از اين پديد آورنده صادر شد عقل است كه از وى صادر شده آنسان كه گويا از وى تولّد يافته است .
اين عقل خود قدرت انتاج دارد ، هرچند آنسان نيست كه از وى چيزى تولّد بيابد .