نيز وجود دارد كه اصل عقايد برهمايى ناشى از مكتبى آسمانى باشد . اين احتمال به دو دليل ترجيح داده مىشود ، يعنى اين احتمال يك احتمال قوى است و از دليل نشأت مىگيرد .
نخستين دليل آنكه ، تنها رسولانى كه در قرآن و تورات از آنان نام برده شده ، رسول نيستند ، بلكه كسانى جز آنان نيز بودهاند ، چرا كه خداوند در قرآن مىفرمايد :
« از آن رسولان كسانى هستند كه ماجراهايشان را بر تو گفتيم و كسانى نيز هستند كه بر تو نگفتهايم » « 3 » .
نيز مىفرمايد :
« هيچ امتى نيست مگر آنكه در ميان ايشان هشدار دهندهاى قرار داد » « 4 » .
بنابراين ، وجود دينى آسمانى در ميان مردم هند نه از فهم و فرهنگى برخوردار بوده ، احتمالى راجح و بلكه به مقتضاى نصوص قرآن ، امرى نزديك به يقين است .
دوّمين دليل اظهارات ابوريحان بيرونى در كتاب ماللهند مبنى براين است كه خواصّ هنديان موحّد هستند و كسانى كه بتپرستى در انديشه و عقايدشان راه يافته عامّهء مردم مىباشند . او در اين باره مىگويد :
« عقيدهء هنديان در مورد خداوند اين است كه او واحد ازلى ، بىآغاز و بىپايان ، در كارهاى خود مختار ، قادر ، حكيم ، محيى ، مدبّر و در ملكوت خود تنها و بىهمتاست ، نه او همانند چيزى و نه چيزى همانند اوست . مناسب است اندكى از كتب ايشان را بياوريم تا اين نقل ما تنها از قبيل مسموعات غير مستند نباشد . در كتاب يا تنجل پرسشگرى مىپرسد : اين معبود قدرتمند كيست ؟ پاسخ دهنده مىگويد : او با ازليّت و وحدانيّت خود از اين برتر است كه كارى را براى
هامش
( 3 ) - غافر / 78 .
( 4 ) - اسراء / 51 .