پيشينيان ايشان بپردازيم با پديدهء شگفتى مواجه خواهيم شد . ما در اينجا ، در كنار فلسفه يونانى كه به اين قوم رسيده بود فلسفهء ديگرى را مىيابيم كه در پى آن بود تا رفتار انسانها را سامان بخشد و به كمك اوهام ساختهء خود و افسانههاى گرفته شده از ديگران مسألهء اصل وجود را حل كند . فلسفهء زرتشتى چنين فرض مىكرد كه هستى داراى دو خداست : خداى خير و خداى شر اين دو خدا بر سر تصاحب روح انسان و هستى و آنچه در آن است با يكديگر در تنازعند .
چنين گمانى ، بىهيچ ترديدى ، باطل است و هيچگونه ريشهء دينى ندارد .
البتّه گفته مىشود اين آيين صورت تحريف شدهء يك دين آسمانى است كه به پرستش خداى يكتا فرا مىخوانده است . هيچ مانع عقلى براى نظريّهء اخير وجود ندارد و در برخى از كتابهاى اين آيين نيز بشارتهايى به آمدن حضرت محمد ( ص ) به چشم مىخورد و افزون بر آن ، هيچ مانعى وجود ندارد كه بگوييم خداوند در ميان اين قوم نيز پيامبرى مبعوث نموده و بعدها آيين او تحريف يافته و اين صورت تحريف يافتهء همان آيين زرتشتى است . چرا كه خداوند در قرآن مىفرمايد : « هيچ امّتى نيست مگر آنكه در ميان آنان هشدار دهندهاى قرار داد » « 2 » .
در كنار اين آيين ، نگرش اجتماعى مهمى را مىيابيم كه به مشروعيت و اصالت زور و قدرت فرا مىخواند و نيز به اينكه : ضعيفان قابل اعتنا و شايستهء بقا نيستند . حق هميشه با قويتران و باطل پيوسته با ضعيفان است و قانون زندگى به نفع زورمندان و بر ضرر ضعيفان عمل مىكند . بايد زورمندان باقى بمانند و ضعيفان از ميان بروند . بنابراين ، در اين انديشه همهء ايمان و اعتقاد ، متوجه قدرت و زور است نه عدالت .
كيش مانوى
3 - در سرزمين فارس ، مذهب ديگرى نيز وجود داشت كه گمان داشت
هامش
( 2 ) - فاطر / 24 .