ابو حنيفه گفته است در چنين صورتى حكم ساقط مىگردد .
اگر صاحب مال از قطع دست بگذرد حكم قطع ساقط نمىشود . صفوان بن اميه كسى را كه بالاپوش او را دزديده بود بخشود . اما پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود :
« خداى از من نگذرد ، اگر من از او بگذرم - و سپس به بريدن دست وى فرمان داد » « 1 » .
آوردهاند كه دزدانى را نزد معاويه آوردند . او دست يكايك آنها را قطع كرد تا هنگامى كه تنها يكى ماند . او را پيش بردند تا دست وى ببرند . اما او در شعرى خطاب به معاويه گفت :
دست راستم را ، اى امير مؤمنان ، به پناه تو درمىآورم از اينكه كيفرى بيند كه آن را از تن جدا مىكند .
دست راستم دستى نيك بود ، اگر اكنون اين گناه بر آن بخشوده شود . و بر آنكه نيك است عيبى درآورده نمىشود كه آن را زشت سازد .
هيچ خيرى در دنيا مباد و دنيا ناپاك باد اگر دست چپى در فراق همتاى راست خويش نشيند « 2 » .
معاويه گفت : اكنون كه دست همهء دوستانت را قطع كردهام با تو چه توانم كرد ؟ در اين هنگام مادر آن دزد گفت : اين گذشت را از جملهء آن دسته گناهانت قرار ده كه از آنها به درگاه خداوند توبه مىكنى . پس معاويه او را رها كرد و اين نخستين حدى بود كه در اسلام وانهاده شد .
در اجراى حكم بريدن دست به موجب دزدى ، ميان مرد و زن ، آزاد و برده و مسلمان و كافر تفاوتى وجود ندارد . اما دست كودك ، دست انسان بيهوش در صورتى كه در هنگام اغما دزدى كند ، دست بردهاى كه از مال آقاى خود بدزدد و سرانجام دست پدرى كه از مال فرزند
هامش
( 1 ) . « لا عفا اللّه عنى ان عفوت - و امر بقطعه » . كحلانى اين اثر را با اين متن آورده است : « عن صفوان بن امية ان النبى صلّى اللّه عليه و إله قال له لما امر بقطع الذى سرق ردائه فشفع فيه : هلا كان ذلك قبل ان تأتينى به » . كحلانى در ادامه يادآور مىشود كه احمد و صاحبان صحاح و سنن چهارگانه اين حديث را در كتب خويش آوردهاند و ابن جارود و حاكم نيز آن را صحيح دانستهاند . بنگريد به : كحلانى ، سبل السلام ، ج 4 ، ص 26 .
شوكانى نيز با نقل همان عبارتى كه كحلانى آورده ، يادآور شده است ابو داوود ، نسائى و حاكم اين حديث را آوردهاند و حاكم آن را صحيح نيز دانسته است . بنگريد به : شوكانى ، نيل الاوطار ، ج 7 ، ص 275 .
( 2 ) . شعرى است از بحر طويل :يمينى امير المؤمنين اعيذها * بعفوك ان تلقى نكالا يبينها
يدى كانت الحسناء لوتم سترها * و لا تقدم الحسناء عيبا يشينها
فلا خير فى الدنيا و كانت خبيثة * اذا ما شمال فارقتها يمينهاابيات را بنگريد در : ابن كثير ، البداية و النهايه ، ج 8 ، ص 136 - م .