آن جايز است . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود :
« سرزمين عاد از آن خدا و پيامبر اوست و سپس همان زمين از جانب من از آن ، شماست » « 1 » .
در اين حديث مقصود از « عادى الارض » سرزمين عاد است « 2 » .
دسته دوم اراضىاى است كه در دورهء اسلام آباد بوده و ملكيتى از مسلمانان بر آن جريان يافته و بعدها واگذارده شده و به صورت باير درآمده است . فقيهان در حكم احياى اينگونه اراضى اختلاف كرده و به سه ديدگاه گراييدهاند :
أ - شافعى رحمه اللّه بدان گراييده كه كسى با احياء ، مالك اينگونه از اراضى نمىشود ، خواه مالكان پيشين شناخته شده باشند و خواه شناخته نشده باشند .
ب - مالك رحمه اللّه گفته است : اين اراضى به احياء تملك مىشود ، خواه مالكان پيشين شناخته شده باشند و خواه شناخته نشده باشند .
ج - ابو حنيفه رحمه اللّه گفته است : اگر صاحبان پيشين اينگونه اراضى شناخته شده باشند اين اراضى به احياء تملك نمىشوند . اما اگر اين صاحبان شناخته شده نباشند اراضى به احياء تملك مىشوند ، هرچند بنابر مذهب ابو حنيفه ، تملك به احياء ، جز از رهگذر اقطاع ممكن نيست . بنابراين ، [ از ديدگاه ابو حنيفه ] اگر مالكان پيشين شناخته شده باشند اقطاع آن اراضى جايز نيست و مالكان پيشين به اين حق سزاوارترند كه آنها را بفروشند يا ديگر بار احيا كنند ، ولى چنانچه شناخته شده نباشند ، اقطاع اين اراضى جايز و اين اقطاع ، خود شرط جواز احياء است .
به هرروى ، اگر زمينى باير با همان تفاصيل كه شرح كرديم اقطاع شود ، كسىكه امام زمين را به او اختصاص داده و به واسطهء همين اقطاع سزاوارترين كس به اين زمين شده است ، پيش
هامش
( 1 ) . « عادى الارض للّه و لرسوله ثم هى لكم منى » . حديث را بنگريد در : ابن قتيبه ، تأويل مختلف الحديث ، ج 1 ، ص 197 ؛ و همچنين با اندكى تفاوت در : بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 143 ، ش 11564 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 6 ، ص 298 ؛ كحلانى ، سبل السلام ، ج 3 ، ص 83 - م .
( 2 ) . « عادى الارض » را بر خلاف آنچه ماوردى آورده ، برخى ديگر به هر سرزمينى كه در گذشتههاى بسيار دور آباد بوده و سپس باير شده است تفسير كردهاند . براى نمونه ، مناوى در فيض القدير مىنويسد : عادى - به تشديد حرف ياء - به معنى هر كهنى است كه از روزگار عاد تا روزگار حاضر مانده است . قاضى گويد : « عادى الارض » بناها و مستغلات كهنى است كه مالك آنها شناخته نشود ، منسوب به قوم عاد ، از آن روى كه در روزگارى بسيار پيش مىزيستند . رافعى نيز گويد : به هرچيز كهنى عادى گويند ، منسوب به قوم عاد نخستين . بنگريد به : فيض القدير ، ج 4 ، ص 298 . ابو عبيده هم نوشته است : عادّى هر سرزمينى را گويند كه در گذشتههاى روزگاران و زمانى كه آباد بوده ساكنانى داشته ، اما بعدها اين ساكنان منقرض شدهاند و هيچكس از آنان نمانده است . بنگريد به : الاموال ، ص 354 - م .