اموال فىء به آنان صله دهد ؛ چه ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله در نبرد حنين كسانى را صله داد . او به عيينة بن حصن فزازى صد شتر ، به اقرع بن حابس تميمى صد شتر و به عباس بن مرداس نيز پنجاه شتر عطا داد . عباس بن مرداس اين عطا را ناخرسند داشت و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله را بر آن عتاب كرد و در اينباره چنين گفت :
غنيمتى بود كه من با به تاختن بر آن كره اسبان در آن هنگامهء سخت به چنگ آورده بودم
و نيز به بيدار داشتن خاندان از اينكه از خفتن بپرهيزند و نيز اينكه چون مردمان به بستر رفتند از بستر دورى گزيدم .
اما غنيمت من و غنيمت بردگانم به چنگ عيينه و اقرع افتاد .
ولى من كه در جنگ توانمند بودم نه چيزى عطا يافتم و نه حتى محروم داشته شدم .
اگر هم نجنگم اين اندازه عطا داده شوم : شمارى از آن چهارپايان كه اكنون به من دادهاند .
نه حصن و حابس به گاه به هم آمدن سپاهيان از من فراتر بودهاند ،
و نه من از هيچيك از آنان فروتر بودهام . اما هركه را امروز فروآورى هرگز بلند نشود « 1 » .
پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به على عليه السّلام فرمود :
« برو و زبانش را از من كوتاه كن » « 2 » .
چون او را به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آوردند گفت : آيا مىخواهى زبان مرا ببرى ؟ فرمود : نه . اما آن اندازه به تو مىدهم كه خشنود شوى . اين چگونگى كوتاه كردن زبان او بود .
هامش
( 1 ) . ابياتى است از بحر متقارب :[ و ] كانت نهابا تلافيتها * بكرى على المهر فى الاجرع
و ايقاظى القوم ان يرقدوا * اذا هجع القوم لم اهجع
فاصبح نهبى و نهب العبي * د بين عيينة و الاقرع
و قد كنت فى الحرب ذا قدرة * فلم اعط شيئا و لم امنع
و الا اقاتل اعطيتها * عديد قوائمها الاربع
فما كان حصن و لا حابس * يفوقان مرداس فى مجمع
و لا كنت دون امرىء منهما * و من تضع اليوم لا يرفعابيات را بنگريد در : طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 175 ؛ ابن هشام ، السيرة النبويه ، ج 5 ، ص 171 .
( 2 ) . « اذهب فاقطع عنى لسانه » .
روايتى كه ماوردى آورده چنين است ، ولى برخى مورخان نام امام على عليه السّلام را نياورده و فقط عبارت را به صيغه جمع « فاقطعوا عنى لسانه » نقل كردهاند . بنگريد به : طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 175 ؛ ابن هشام ، السيرة النبويه ، ج 5 ، ص 171 - م .