سفيدرويى كه به آبروى او از ابر باران طلبند ، همو كه پناهگاه يتيمان و تكيهگاه بيوگان است .
تباهشدگان خاندان هاشم به او پناه مىبرند و در جوار او در نعمت و برخوردارىاند .
به خداى كعبه ، دروغ مىگوييد كه ما محمد صلّى اللّه عليه و إله را وامىگذاريم ، بىآنكه پيشاپيش او پيكار كنيم و بجنگيم
[ و دروغ مىپنداريد كه ] او را وامىگذاريم مگر آنكه در پيرامون او بر زمين افتيم و از كودكان و زنان خود درگذريم « 1 » .
آنگاه مردى از كنانه برخاست و اين اشعار را خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله خواند :
ستايش تو را سزاست ؛ ستايشى از جانب آنكه سپاس گزارد . به آبروى پيامبر بر ما باران نازل شد
او آفريدگار خود خداى را خواند و در كنار اين دعا ، چشمان خويش نيز به آسمان دوخت .
دمى نگذشت ، آن اندازه كه او رداى خود را افكند و به دعا شتافت و ما باران را ديديم كه از ابرهاى پرتراكم پيوسته بر ما فرو ريخت . بدينسان خداوند به بركت او خاندان مضر را نجات داد .
او آنسان كه عمويش ابو طالب گفته است سفيدرويى خجسته بود .
خداوند به بركت او ابرها را بدين سوى فرستاد ؛ اين چيزى كه ما خود به چشم ديديم و آن هم سخنى كه از ديگران به ما رسيده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . ابياتى است از بحر عروضى طويل :و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للارامل
يلوذ به الهلاك من آل هاشم * فهم عنده فى نعمة و فواضل
كذبتم و بيت اللّه نبزى محمدا * و لما نقاتل دونه و نناضل
و نسلمه حتى نصرع حوله * و نذهل عن ابنائنا و الحلائلابن حجر در دو جاى كتاب خود تنها به اين ابيات اشاره كرده است . بنگريد به : ابن حجر ، فتح البارى ، ج 2 ، ص 495 و ج 7 ، ص 194 . اما متن شعر ابو طالب را ابن هشام نقل كرده است . بنگريد به : ابن هشام ، السيرة النبويه ، ج 2 ، ص 108 - 116 - م .
( 2 ) . ابياتى است از بحر متقارب :لك الحمد و الحمد ممن شكر * سقينا بوجه النبى المطر
دعا اللّه خالقه دعوة * و اشخص معها اليه البصر
فلم يك الا كالقى الردا * ء و اسرع حتى رأينا المطر
دفاق العزالى جم البعا * ق اغاث به اللّه عليا مضر-