بدينسان هريك از آن اسيران چهار هزار درهم فديه دادند . در اين ميان ، عباس بن عبد المطلب يكى از اسيران بود كه ابو اليسر او را به اسارت درآورده بود . عباس مردى درشتاندام و ابو اليسر مردى كوچكاندام بود . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از ابو اليسر پرسيد : اى ابو اليسر ، چگونه عباس را به اسارت درآوردى ؟ گفت : اى پيامبر خدا ، مردى مرا در برابر او يارى رساند كه نشانش چنين و چنان بود و هرگز او را نديده بودم . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : فرشتهاى بزرگوار تو را در برابر او يارى رسانده است . سپس به عباس گفت : براى رهايى خود و برادرزادگانت عقيل و نوفل بن حارث و نيز همپيمانت عتبة بن عمر فديه ده . گفت : اى پيامبر خدا ، من مسلمان بودم و آن طايفه مرا به اكراه به پيكار آوردند . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : بر مسلمانى خود نشانى بياور . اگر واقعا همان باشد كه تو خود مىگويى خداوند تو را سزا دهد . بدينسان ، عباس براى رهايى خود صد اوقيه و براى رهاندن هريك از برادرزادگان و نيز همپيمان خود چهل اوقيه فديه داد . درباره عباس بود كه اين آيه نازل گشت :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ .
« 1 »
چون پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فديههاى اسيران بدر را براى مهاجران نيازمند و برآوردن اين نيازها ستاند ، خداوند او را بر اين كرده عتاب كرد و فرمود :
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ
- و مقصود از آن كشتن اسيران بود -
تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا ؛
يعنى آنكه فديه را مىخواهيد -
وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ
- يعنى خداوند عمل به آنچه را موجب پاداش اخروى است مىخواهد -
وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
- يعنى در آن يارىاى كه به شما رسانده عزيز و در آنچه برايتان اراده كرده حكيم است -
لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
« 2 » - و مقصود از اين نيز مالى است كه به عنوان فديه از اسيران ستانده شده است .
البته ، دربارهء اين آيه سه تفسير وجود دارد :
نخست آنكه اگر آن تقدير پيشين الهى دربارهء بدريان مبنى بر اينكه آنان را كيفر نخواهد داد نبود ، در اينكه از اسيران بدر فديه ستاندهايد عذابى سترگ شما را فرا مىگرفت . اين نظريهء
هامش
بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 321 ، ش 12623 ؛ طبرانى ، المعجم الكبير ، ج 10 ، ص 143 ، ش 10258 ؛ هيثمى ، مجمع الزوائد ، ج 6 ، ص 86 ؛ طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 47 - م .
( 1 ) . انفال / 70 : اى پيامبر ، به اسيرانى كه در دست شمايند بگو : اگر خدا بداند كه در دلهاى شما خيرى هست به شما چيزى بهتر از آنچه از شما ستانده شده است مىدهد و شما را مىآمرزد و خدا آمرزندهء مهربان است .
( 2 ) . انفال / 67 و 68 : هيچ پيامبرى را نسزد كه اسيرانى داشته باشد مگر اينكه در سرزمين پيكارى سخت خونين كند .
شما كالاى گذراى دنيا را مىخواهيد و خداوند آخرت را مىخواهد و خداوند مقتدرى حكيم است . اگر نبود كه فرمانى از خدا رقم زده شد قطعا به سبب آنچه برگرفتيد عذابى سهمگين به شما مىرسيد .