( 1 ) [ 554 ] 2 - . . . معلّى بن خنيس گويد : امام صادق عليه السّلام در شبى بارانى از خانه در آمد و راهى سايبان بنى ساعده ( كه منزلگاه تهيدستان بود ) شد و من در پى ايشان راهى شدم .
ناگاه چيزى از آن حضرت بر زمين افتاد و امام عليه السّلام فرمود : « بسم اللَّه » ؛ خدايا آن را به من بازگردان . راوى گويد : به نزدش رفته و سلام كردم . امام عليه السّلام فرمود : آيا تو معلّى هستى ؟ عرض كردم : فدايت شوم ! آرى ؛ پس مرا فرمود : دست بر زمين بكش و هر چه يافتى به من بده . راوى گويد : من نيز هر چه مىيافتم به امام عليه السّلام مىدادم . ديدم كه كيسهاى نان بود . عرض كردم : فدايت شوم ! اجازه دهيد به جاى شما من آن را بياورم .
فرمود : نه ، من براى آوردن كيسه از تو سزاوارترم ولى همراه من بيا . راوى گويد : به سايبان بنى ساعده رفتيم . در آنجا گروهى خوابيده بودند . امام عليه السّلام زير جامهء هر يك ، يك يا دو قرص نان مىگذاشت تا آخرين فرد آنان تمام شد و ما برگشتيم . هنگام بازگشت عرض كردم : فدايت شوم ! آيا اينان حق را مىشناسند ( شيعه هستند ) ؟ فرمود :
اگر آگاه به حق ( شيعه ) بودند نمك خوراكشان را هم مىآوردم . به راستى ، خداوند هيچ چيزى را نيافريده جز آنكه ذخيرهكنندهاى آن را ذخيره مىكند مگر صدقه كه پروردگار پاك و فرازمند خود آن را ذخيره مىكند و همواره پدرم چون صدقهاى مىداد آن را در دست گدا مىنهاد ، سپس آن را باز پس مىگرفت و مىبوسيد و مىبوييد ، پس آنگاه صدقه را ديگر بار بر دست گدا مىنهاد و اين كار از آن رو بود كه صدقه پيش از آنكه بر دست گدا نهاده شود بر دست خدا نهاده مىشود و دوست دارم كه آنچه به دست خداى فرازمند رسيده بر دست گيرم و به راستى ، صدقهء شبانه ، خشم پروردگار را فرو نشاند و گناه بزرگ را پاك كند و حساب را سبك گرداند و صدقهء در روز دارايى را افزون كند و بر عمر افزايد . همانا عيسى بن مريم عليهما السّلام زمانى از ساحل دريا مىگذشت . قرص نانى از خوراك خويش را به دريا افكند . يكى از يارانش عرض كرد : اى روح اللَّه و كلمة اللَّه ! چرا اين گونه كردى ، اين نان از خوراك تو بود ؟ فرمود : اين كار را كردم كه جنبندهاى از جنبندگان دريا آن را بخورد و بىگمان پاداشش در نزد خدا ، بزرگ است .
( 2 )
دعاى گدا در حقّ آن كس كه صدقه دهد
( 3 ) [ 555 ] 1 - . . . امام صادق عليه السّلام روايت نموده كه امام سجّاد عليه السّلام فرمود : هيچ كس بر