تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
جز من امكان غوص در آن لجّه نيست ، من به تنهايى در آمدم ، پس بدر آوردم از آن لجّه‌ها ، هر درّى يتيم علمى و معرفتى و ذوقى را كه از بحر الأبحر غيب و بىنهايتى ذات ، در درياى محيط هر اسمى از آن جهت كه به كلى همرنگ ذات شده است و بر همهء اسما مشتمل گشته ، سارى و پنهان بود و بعضى را از آن درهاى يتيم علوم و اذواق جمعى كمالى ، بر طبق عبارت و بيان صريح عرض كردم ، و بعضى را در حقّه‌ها و صندوقهاى اشارت و إيماء تعبيه كردم ، و به سبب آن غوص و خوض در آن درياهاى مطلق بىنهايت ، اثر جمعيّت و اطلاق آن درياهاى اسما ، در اين صورت عنصرى اجمالى من و قوا و اعضاى او سرايت كرده است ، تا هر يك جامع و شامل خواص همه شده است و به هر يك ، كار جمله مىتوانم كرد [ 1 ] و در هر ذره‌اى از ذرارى را كه اجزاى صورت تفصيلى منند ، آثار صنع و فعل خودم را مشاهده مىكنم .
لأسمع أفعالي بسمع بصيرة و أشهد أقوالي به عين سميعة
غايت و علَّت خوض و غوص در درياهاى بىپايان حضرت جمع ، و استخراج آن درّهاى يگانهء علوم جمعى كمالى ، آن بود تا حكم اطلاق آن حضرت و علوم او در اين قوا و اعضاى ظاهر من سرايت كرده است ، تا از بهر اين معنى همگى افعال صورت اجمالى و تفصيلى خود را كه آلت ادراك ايشان ، غالبا چشم است اكنون من به گوش بينندهء خودم مىشنوم و مىبينم و همگى اقوال صورت اجمالى و تفصيلى خودم را كه هر موجودى كلمه اى از آن اقوال است و ادراك بعضى از ايشان به سمع مخصوص ، اكنون من آن جمله را به چشم شنوندهء خودم مشاهده مىكنم و مىشنوم .
هامش
[ 1 ] از براى وجود و اصل به مقام جمعى هر اسمى از باب آن كه اسم عين ذات است ، اسم اعظم است و در هر مظهر وجودى از باب اتصال آن به مطلق ، همان چيزى را شهود نمايد كه در مظهر تام شهود مىنمود چه آن كه :دل يك قطره را گر بر شكافى از آن ظاهر شود ، صد بحر صافى
مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 739 | سعيد الدين سعيد فرغاني / سيد جلال الدين آشتيانى