و سخنگوى از پس آن پرده كه در ميان آويخته است و آن صورتها هم بيرون آن پرده ، هيچ حقيقتى ندارد ، تا آن پرده و بازيهاى او ، تو را از ديدن حقيقت آن صورتهاى بىاصل مشغول مىگرداند .
پس از اين جهت آن حالت بازى و مشغولى را به او ، تشبيه كرد به خواب كه مشغول كننده است از عالم حس ، و گفت : « في كرى اللَّهو » و ظهور آن صور خيالباز را كه ظلالند ، تشبيه كرد به طيف خيال كه در خواب پيدا شود ، اكنون مىگويد : كه چنان كه آن صورتهاى خيالى در حالت خواب ، تو را از معانى اخبار مىكنند از پس پردهء خواب ، تا تو به طريق تعبير از آن معانى ، آگاهى مىيابى ، همچنين اين صورتهاى خيالباز از پس آن پرده ، تو را از معنى وحدت فعل و وجود فاعل و كثرت مظاهر و صور آن فعل و وجود ، اخبار مىكنند ، تا تو اعتبار كنى و از اين صورتها ، آن معنى را فهم كنى .
ترى صور الأشياء تجلى عليك من
وراء حجاب اللَّبس في كلّ خلعة « 1 »
مىبينى كه از پس آن حجاب پوشش ، اعنى پرده و ستاره اى كه خيالباز نصب كرده است و آن پرده را حجاب گردانيده ميان خودش و ميان نظر تو ، كه از پس آن پرده صورتهاى چيزها از هر گونه اى در هر نوع جامه اى و صورتى بر تو و نظر تو ، جلوه كرده مىشود ، فاعل يكى و فعل يكى و صور مختلف .
تجمّعت الاضداد فيها بحكمة
فاشكالها تبدو على كلّ هيأة « 2 »
صوامت تبدي النطق و هي سواكن
تحرك تهدى النّور غير ضويّة « 3 »
مجتمع بينى أضداد را در آن صورتها به واسطهء علمى و حكمتى كه خيالباز راست در آن جمع أضداد ، چه نظرا إلى ذوات تلك الصور ، غير جامه پاره اى چند
هامش
« 1 » في بعض النسخ : ترى صورة الأشياء و في بعض النسخ ايضا : في كلّ خلقة : اى ثوب المندرس و الخلق . و في بعض النسخ كما ترى خلقة ، و أراد بها مطلق الثوب .
« 2 » في بعض النسخ : تجمعت الأضداد . . . لحكمة .
« 3 » ضوية : مسهل ضويئة ، مؤنث ضويء : نير و منير .