و شدت و ضعف است ، لا جرم هر چيز كه اثر آن معنى در او تمامتر است ، آن چيز در حسن و جمال ، كاملتر است ، و هر چه اثر آن معنى در او كمتر است ، او در جمال ، نازلتر است .
و في كلّ معنى لم تبنه مظاهري
تصوّرت لا في هيئة صوريّة « 1 »
و در هر معنيى كه آن معنى را از غايت لطف و خفاى او مظاهر حسى و مثالى و روحانى من از املاك و افلاك و كواكب و عناصر و مولَّدات بالذات او بالصفات ، اظهار نكردند و به آن متلبّس نشدند ، من در عين آن معنى مصوّر شدم به هيئاتى معنوى ، هم چون مسائل علوم ذاتى ، يا معارف ذوقى آلى ، يا تجلَّيات اصلى ، يا لطايف و اسرار كلى ، نه در هيأتى و صورتى هيكلى ، جسدانى ، مثالى يا جسمانى .
و فيما تراه الرّوح كشف فراسة
خفيت عن المعنى المعنّى بدقّة « 2 »
المعنى : المحبوس ، يقال : عنى فلان غيره تعنيّة ، إذا حبسه .
و در باطن هر چيزى از معانى مجرّد كه روح به تجرّد خودش آن چيز را مىبيند ، و بر وى حقيقت آن چيز مكشوف مىگردد به كشفى كه آن را كشف فراست گويند ، من از غايت لطف و صفا و نهايت دقّت و خفا ، از آن معنى كه در عالم خود از دقت محبوس است و هيچ « 3 » نوع در غير آن عالم ظهورى ندارد ، مخفى و پوشيدهام به دقت و خفا و لطف خودم .
ببايد دانست كه كشف بر دو قسم است : يكى كشف صورى ، و دوم غير صورى .
اما كشف صورى باز بر سه قسم است : اول آن كه حجب و حوايل ، ميان رائى و مرئى چون بعد مسافت و حوايط و جبال و غير آن ، همه مرتفع شود تا صورت
هامش
« 1 » تصوّرت لا في صورة هيكليّة - خ ل - .
« 2 » الفراسة : صدق النظر و إصابة الظنّ . المعنّى : المعنون ، الموضوع له عنوان .
« 3 » و هيچ م . به هيچ . . .