أعين العالمين ، وفرقة قبضهم بسترهم في لباس التلبيس واسبل عليهم أكلة الرسوم ، فاخفاهم عن عيون العالم ، وفرقة قبضهم منهم اليه ، فصافاهم مصافاة سرّ ، فضنّ بهم عليهم » .
حالت انقباض ، اين فرقه را از آفات وصدمات اختلاط با خلق حفظ مىنمايد ، چون خلق استعداد حشر و خلط با آنان را فاقدند .
فرقهء دوم با خلق محشورند و با آنان خلطه وآميزش دارند ، ولى خلق آنان را مردم عادى مىپندارند و از مقام ولايت و كمال آنان اطلاع ندارند ، نتيجهء قبض در اين فرقه ، آنان را در لباس تلبيس از خلق مستور داشته است ، فاخفاهم عن عيون العالم .
فرقه سوم جماعتى هستند كه تجليات جمال وجلال حق از مقام سر و باطن ، به مقام ظاهر آنان سرايت ننموده و آنها برگزيدگان حقند در مقام سر و باطن و به حسب رسوم وآثار ووجود وتحقق فانى در حقّند و اين فنا يا تجليات موجب فنا آنان را فانى نموده ، به نحوى كه اين فنا تمام وجود وآثار آنان را فرو گرفته و از خود نيز غايب شده اند و از اولياى خاص ومقرّب حقّ و حق نيز خاص آنان است ، حق معبود لغاية الغيرة عليهم به مقام بقاى بعد از فنا نرسيده اند .
در تعريف بسط ، صاحب منازل فرموده است : « البسط أن يرسل شواهد العبد في مدارج العلم ، ويسبل على باطنه رداء الاختصاص وهم أهل التلبيس » .
صاحب تلبيس به حسب باطن وجود وسرّ ذات اگرچه از خواصّ وحامل اسرار حق و صاحب معرفت وشهود است ، به اعتبار ظاهر وجود به حسب طاعت وعبادت از عوام از عباد ومؤمنان متميّز نمىباشد .
« . . . فطائفة بسطت رحمة للخلق ، يباسطونهم ويلابسونهم فيستضيئون بنورهم والحقائق مجموعة والسّرائر مصونة » .
طايفه اى از اصحاب بسط ، به واسطه حسن معاشرت ومخالطت با مردم منشأ بركت و رحمت وافاضتاند و مردم را به رحمت اميدوار مىكنند ، در مقام عمل سختگير نيستند و به اتيان واجبات و مستحبات و ترك محرمات وعدم اصرار بر مكروهات قناعت مىنمايند و در بندگان خدا نور اميد به وجود مىآورند وطالبان معرفت را مستعد از براى قبول حقايق ومعارف مىنمايند و در جمع مردم وايجاد دوستى بين ناس وايجاد علقه وارتباط بين خود و جماعت
مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: سعيد الدين سعيد فرغاني
ص٥٩