از مقامى عالىتر ، چون مقام تمكين و دعوت ، تا آن تنبّه باعث او شود بر سير و ترقّى از اين اول مقام ولايت كه مقام عرفان و تلوين است ، تا به آخر اين مقام كه دعوت و تمكين است ، و ديگر همين اسما از حيثيّت اين تصريف و تحقّق به مقام عرفان ظاهرند ، اولا بر اين وليّ به صورت معرفت بر صدور حوادث به حكم حكمتى بليغ و عدم انفعال از هر حادثه اى كه واقع شود تا نتيجهء آن كمال معرفت ظهور باشد ، در همگى احوال به صورت فكاهت و مزاح و طيب نفس ، پس گويا اين اسما اصول و مبداى بشاشت و مزاح بوده باشند ، به جهت عدم انفعال از حوادث ، چنان كه از حال علىّ - رضي الله عنه [ 1 ] - ، منقول است و ديگر اين اسما از حيثيّت اين تصريف ، ابرهاى بامدادىاند ، أعنى تجلَّياتى اولى كه مخبر باشند و اميدوار كننده از بارانهاى تجلَّياتى عظيم از مقام كمال و دعوت ، زيرا كه اين اسما در اول مقام ولايت چون بر اين ولىّ متجلى مىشوند ، غالب بر ايشان حكم اسما و صفات مىباشد ، لا جرم از اندك حجابيّتى خالى نمىباشد ، و ليكن از وراى همان اندك مايه حجاب اسمايى ، اخبار مىكند از تجليات ذاتى ، و الله الهادي .
و توقيفها من موثق العهد آخرا
بنفس على عزّ الاباء أبيّة
تقديره ، و جعل تصريف هذه الأسماء موقوفا على اذن خاصّ و امر معيّن و وحى مخصوص ، في كلّ امر كلَّىّ او جزئى صادر من نبىّ او متمكَّن ، صاحب دعوة معط من نفسه عهدا وثيقا محكما غير قابل للتغيّر و الانحلال ، كما أشار اليه القرآن العزيز بقوله : * ( وَأَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً ) * « 1 » آخرا اى بعد التحقّق بمقام الولاية و التمكين من تصريف هذه الأسماء و التعدّى ، اول هذا المقام إلى آخره ، ثمّ الشروع في مقام النبوّة ، إن كان نبيّا ، او لقيام مقام النبي في الدعوة و التمكين و الإرشاد ، كما قال - صلَّى الله
هامش
[ 1 ] في بعض النسخ : - عليه السلام - بايد توجه داشت كه اكثر علماى عامه بعد از ذكر نام شريف امير مؤمنان و سرور اولياء عرفان و توحيد - كرّم الله وجهه - آورند از باب آن كه آن حضرت آنى را در كفر و شرك و جاهليّت نگذرانده است و نيز به - رضى الله عنه - .
« 1 » الأحزاب ( 33 ) آيهء 7 .