به حسب كمال اسمايى ، اثر و حكم و نتيجهء آن پيدايى بود به حسب كمال ذاتى .
فلفظ و كلَّي بي لسان محدث
و لحظ و كلَّي في عين لعبرة
چه آن گاه به حكم كمال ذاتى در حضرت ذات خودم ، يك لفظى و سخنى بود كه همگى ذات من زبان بود كه مقتضيات ذات خودم به آن لفظ كه عين ذات من بود ، سخن مىگفت ، و از ظاهر خودم با باطن خودم حكايت مىكرد ، هر چند ظاهر و باطنم در آن حضرت هويّت يكى بودند و اعتبار احساس به كمال اسمايى ، به عين آن لفظ تعلق داشت و يك نگريستن بود ، و همگى ذات من چشم بود كه كيفيّات آن كمال اسمايى خودم را در خودم اعتبار مىكردم ، و تفاصيل شئون و احوال خودم را به همگى خودم كه يك عين بود ، مىديدم و علم به عالم ، اثر و نتيجهء آن لحظ بود .
و سمع و كلَّي بالنّدى أسمع النّدا
و كلَّي في ردّ الرّدى يد قوّة « 1 »
و يك سمع بود و همگى من به سؤال و نداى مقتضيات ذات من شنوانيده شد ، آن سؤال و نداى ذات خودم را به اظهار مقتضيات خودم و حقيقت « فأحببت أن أعرف » اثر و نتيجه و صورت آن سماع بود ، و همگى ذات من در جواب آن سؤال و ردّ و اجابت آن ندا ، دست قوّت بود كه بالفعل و القوّة جواب خودم مىدادم و قدرت و اثر آن قوّت بود . پس مفاتيح غيب مذكور ، حقايق اين اعتباراتند ، و عجب آن كه حيات و علم و ارادت و قدرت ، فروع سمع و بصر و كلام و قوّتند ، به اين تقرير و تقدير به خلاف فهم عموم خلايق . و الله اعلم .
معانى صفات ما ورا اللَّبس أثبتت
و اسماء ذات ما روى الحسّ بثّت
و اين لفظ و لحظ و سمع و قوّت ، معانى و بواطن صفاتىاند ، كه در ما وراى عالم لبس ، أعنى مراتب خلق و مخلوقات ، چون مرتبهء أرواح و مثال و حس ، ثبت كرده شدهاند .
هامش
« 1 » و في بعض النّسخ : و كلى في ردّ النّدى ، يد قوّة . الندى : الجود و الكرم .