تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
چون مرا به صفتى مشاهده كند و به آن صفت مرا مدح گويد ، از آن روى كه آن صفت مقيّد است به معنى مخصوص او ، ذات مرا كه مطلق است ، به تقييد وصف كرده باشد و آن مذمّت من باشد ، نه مدح من . اگر به اين لفظ ، اين بيت از ناظم منقول است ، معنيى خوب و معقول است ، و الا اين معنى زادهء خاطر آن ناظر باشد و لا في بطن الشاعر ، و الله اعلم . اما تقرير روايت مشهور به حرف لام آن است كه : چون هر جزئى از اجزاى اين صورت اجمالى و تفصيلى من ، در مراتب اشعّه و صفات نور وجود و تنوّعات ظهور ، صفت كلام و علم و شهودند و هر يك را از اين صفات كه صور موجودات و محسوساتند ، در هر مرتبه اى اثرى بديع و غريب ، و خاصيّتى رفيع و عجيب است ، كه دايما مر جمال و كمال ذات مرا آن اثر لطيف و كمال آن خاصيت و هنر شريف خودم مدح مىگويد و ظهور عين آن اثر در عين و حقيقت هر ناظرى حاضر ، او را قولا و فعلا تلقين حمد من مىكند و توفيق مدح من مىدهد كه اگر اول آن اثر و خاصيّت از اين صفات من به آن ناظر ذاكر نپيوستى ، و مدح ذات مرا به آن خاصيّت قولا و فعلا به گوش هوش استماع نكردى ، هرگز به حمد و مدح من راه نبردى و توفيق آن نيافتى ، چه تا آن گاه كه حقيقت ذات من نخستين اثر صفت إبداع و اختراع خود را قولا و فعلا ، به بيان * ( وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ . . . ) * « 1 » تا آخر آيات ، با عين و سمع حقيقى آن سامع جامع و ناظر حاضر در ميان ننهاد ، او زبان به مدح * ( فَتَبارَكَ الله أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ) * « 2 » نتوانست گشاد ، و تا هدهد اثر علم به مخزونات و فهم مكنونات در خود نديدى ، كى به آن اثر دانست كه آب در زير زمين كجا نزديك و چه جا دور است ، و كرمكى كه قوت اوست ، در كدام كنج از زمين مستور است تا منقار همان جا در زمين فرو برد و آن را برآورد و بخورد ،
هامش
« 1 » المؤمنون ( 23 ) آيهء 12 . « 2 » المؤمنون ( 23 ) آيهء 14 .