پس مىگويد كه چنان كه بالا و زير مكانى به نسبت با ) حقيقت جمعيّت من برابر است ، همچنين حكم ماضى و مستقبل زمانى در نظر من از اين مقام جمع و صورت او كه حال و آن است ، يكى است و من محكوم تغيّرات احوال هيچ يك از زمان و مكان نيستم ، بلكه همه محكوم من و حكم جمعيّت منند .
پس اين معنى را به لباس لطيفه و مسأله ، در اين أبيات آينده مىگويد :
و ليس أ لست الأمس غيرا لمن غدا
و جنحي غدا صبحي و يومي ليلتي
و خطاب * ( أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ) * « 1 » كه به نسبت با محجوب و محصور زمان و حكم او ، دى واقع بود ، در مبدأ نشأت صورت آدم و زمان ، او را به ماضى تعلق داد و گذشت ، به نسبت با من غير خطاب * ( لِمَنِ الْمُلْكُ ) * « 2 » نيست كه فرداى قيامت واقع خواهد بود ، چه حال من آن است كه زمان را كه قاطع و فارق است ميان دى و امروز و فردا ، و شب و روز ، و شام و بأم ، در من هيچ اثرى نيست و دى من امروز ، و شب من روز ، و صبح من ، شام است و اين همه به نزد من حال است ، زيرا كه در اين تحقّق من ، به حقيقت هويّت و مقام جمعيت ، اوّلم به آخر پيوسته است ، و باطن و غيبم عين ظاهر و شهادت آمده ، و اين همه موجودات كه در مراتب به نسبت با اصحاب مراتب و نظر ايشان على التعاقب ظاهر مىشوند ، و در قيد زمان مىافتند ، تا زمان به تفرقهء ايشان حكم مىكند ، و بعضى را به ماضى تعلق مىدهد و بعضى را به مستقبل مىاندازد .
ظهور ايشان به جملگى ، در اين مقام جمع ، به يكبارگى واقع است و صاحب اين مقام همه را مجموع غير مفرّق در اين حضرت جمع موجود مشاهده مىكند ، چه همه ازلا و ابدا ، در اين حضرت موجود ، مشهودند بىهيچ تبدّل و تغيّر و تقدّم و تأخّرى ، چنان كه شيخ نور الدين جبلي - رحمه الله - از اين معنى نشانى داد
هامش
« 1 » الأعراف ( 7 ) آيهء 172 .
« 2 » المؤمن ( 40 ) آيهء 16 .