تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
كه مرگ آسانتر از بعضى از آن بود ، چه مرگ و تجرّع مرارات سكرات او و شدت مفارقت ميان جان و تن كه محبوب يك ديگرند ، يك نفس بيش نيست و مرا در زمان سلوك به ترك و منع و مفارقت هر حظَّى و مرادى و محبوبى ، همان شدت و مرارت حاصل بود ، و چون به ذكر آن حظَّ و محبوب و رؤيت و مشاهدهء آن مع القدرة على تحصيله ، با آن ترك و مفارقت هر زمانى منضمّ مىشد ، سختتر و دشوارتر مىبود ، و به رنجش آوردم به اين ناكاميها ، تا باشد كه آخر به مقام اطمينان رسد ، و حينئذ راحت رسانندهء من باشد به ظهور فرزند دل از او ، و الله الموفّق .
فعادت و مهما حمّلته تحمّلته منّي و إن خفّفت عنها تأذّت
پس بازگشت اين نفس من از آن حال و درجهء اول لوّاميّت به درجهء دوم ، و چنان شد كه هر گاه كه از آن بارهاى مجاهدات و مخالفات و ملازمت طاعات ، بر وى نهاده شدى ، برگرفتى و از من تحمّل كردى ، زيرا كه به سبب رياضت ، پرده هاش شفّاف مىشد و آن آگاهيش به مبدأ و معاد زيادت مىگشت ، و اثرى از نتايج آن مجاهدات چون ذوق در عبادت و رقّ و صفاى باطن و خوابهاى مبشّر و تبدّل اخلاق بد به اخلاق نيكو ، و جز آن در خود مىيافت و اگر وقتى از آن بارهاش سبك مىكردم ، به حكم روّحوا ساعة فساعة ، و امر نفسك مطيّتك فارفق بها ، و نفسكى نفس را آسايش مىدادم ، او از آن سبك بارى و آسايش مىرنجيد از خوف آن كه مبادا حجبش كثيف شود و از آن نتايج رياضات چيزى كمتر گردد . ( كم گردد - خ - ) .
و كلَّفتها لا بل كفلت قيامها بتكليفها حتى كلفت بكلفتى « 1 »
و نفس را سلوك و تبديل اخلاق و لزوم طاعات فرمودم ، هر چند خلاف خوش آمد او بود ، نه كه خود در عهده آمدم و پذيرفتم ، كه نفس من قيام نمايد به آن چه او را تكليف كرده‌ام از رياضات و مجاهدات و معاملات بى هيچ فتورى
هامش
« 1 » كلَّفتها : أمرتها بما يشقّ عليها . كلفت : أحببت حبّا شديدا .