حضرت در كثرت نسبى ، و اثر حكم كثرت نسبيش در اين وحدت حقيقيش .
و الله المرشد .
و قد آن لي تفصيل ما قلت مجملا
و اجمال ما فصّلت بسطا لبسطتي « 1 »
و به درستى وقت آن آمد كه به تفصيل بگويم آن چه پيش از اين مجمل گفتهام و سر جمله بيان كنم آن چه را به تفصيل تقرير كردهام ، از جهت گستردن بساط سخن به سبب سعتى كه واسطهء تحقّق به اين حضرت جمع وجودى در ذات و حقيقت من پديد آمده است ، پس وقت است كه اثر آن سعت از باطن به ظاهرم سرايت كند و نشان آن سرايت از زبان و تقرير و بيانم ظاهر شود .
أفاد اتخاذي حبّها لاتّحادنا
نوادر عن عاد المحبّين شذّت « 2 »
فايده داد به سبب يگانه شدن من با حضرت معشوق ، اين دوستى گرفتن من با آن حضرت عجايبى كه از عادات عاشقان يگانه و ممتاز است .
يقال : شذّ الشيء و ندر ، إذا وقع وحده اتّفاقا . و اللام متعلق بأفاد .
يعنى : سبب وقوع آن نادرها در عشق ما كه از عادات عشّاق ممتاز است ، ندرت « 3 » بلعجبى « 4 » اين حالت اتحاد ما است ، و تحقّق من به حضرت جمع او ، اين ذكر و بيان حال و مقام اتحاد است به طريق اجمال .
و امّا تفصيل آن اجمال كه گفت كه : « و انّي التي أحببتها لا محالة » به صورت لطيفه و نادره اى در اين بيت آينده مىگويد :
يشي لي بي الواشي إليها و لائمي
عليها بها يبدي لديها نصيحتي « 5 »
نميمت مىكند ، به سوى من و اين حضرت جمع من به من و احوال من كه در
هامش
« 1 » البسط بمعنى الشرح ، بسطا : شرحا ، بسطتى : توسعي . في بعض النسخ : و لو ان لي . . . .
« 2 » عاد : عادات ، الواحد عادة . شذّت : اختلفت .
« 3 » ندرت و بلعجبى - خ ل - .
« 4 » بو العجب - ن م ه - .
« 5 » ولايمى عليها إلخ .