را تا دمار از نهادش بر آورد و به ضعف و عجز خود و ناتوانى معترف شد و اسم كذّابى بر خود نهاد و در محلههاى بغداد مىگشت و كودكان را به مزد مىگرفت و مىفرمود كه « ادعوا لعمّكم الكذاب » .
و يمنعني شكواى حسن تصبّري
و لو اشك للأعادي ما بي لأشكت [ 1 ]
اشكت أي : أزالت سبب شكواى .
مىگويد : كه نيكو تخلَّق نمودن من به مقام صبر و تقلَّب در أطوار و احوال اين مقام مانع من مىآيد از حكايت شكايت و ذكر قصّهء غصهء خودم در عشق و سلوك راه فنا ، و اگر از آن چه به من نازل است از بلاها و عناها به پيش دشمنان شكايت كردمى هر آينه دشمنان را بر من شفقت آمدى و در ازالت اسباب شكايت من كوشيدندى . اما بيت :
با اين همه من هيچ نمىيارم گفت
شايد كه مگر بنده نوازى اين است
و عقبى اصطباري ، في هواك حميدة
عليك و لكن عنك غير حميدة [ 2 ]
و عاقبت صابرى نمودن من بر بلاها و عناهايى كه از مقتضيات عشق تو است و ازالت احكام امتيازى مىكند ميان من و حضرت تو ، عظيم ستوده و پسنديده است و ليكن عاقبت صبر از تو در هجران و سلوان سخت به دو ناپسنديده است ، زيرا كه منبئ است از غلبه و قوت احكام امتيازى . اين بيت بيان تحقّق است به اول مقام صبر كه ثبات است بر محنت و شدت بلاها كه در راه رضاى دوست به اين سالك مىرسد و در اين بيت آينده ذكر تحقّق به آخر مقام صبر است كه محنت را منحت ديدن و بلا را عطا شمردن است .
و ما حلّ بي من محنة فهي منحة
و قد سلمت من حل عقد عزيمتي [ 3 ]
هامش
[ 1 ] في بعض النسخ : « و لو شك للأعداء ما بى . . . » .
[ 2 ] عزيمتى : الإرادة الأكيدة .
[ 3 ] في بعض النسخ : « و ما حلّ بى من محنة ، فهو منحة » .