تلك التعيّنات الكليّة ، بعضى را حقايق و اسماى الهى مىگوييم و بعضى را حقايق كونى و اعيان ثابتة و ماهيات تابعة و متبوعه مىخوانيم ، و از اين تعيّن ثانى مرتبهء الوهيت [ 1 ] عبارت مىكنيم .
و مر اين مرتبهء الوهيت [ 2 ] را وحدتى است و كثرتى متميز از يك ديگر ، و برزخى فاصل و جامع بينهما . از وحدتش حضرت وجوب نام برند كه منشأ اسماى الهى و تعيّنات نسبى ايشان است ، و آن ظاهر وجود مذكور است كه وجوب صفت اوست . و كثرتش را حضرت ظاهر علم گويند من حيث تعلَّقه بحقائق الكون ، كه اين جمله در وى معلومات حقّند ، و حينئذ تميّزى نسبى ميان وجود و علم و عالم و معلومات و وحدت و كثرت در اين مرتبه الوهت ثابت افتاد .
پس مر اين وحدت ظاهر وجود را كه درين مرتبهء الوهت ، صورت احديّت است و وجوب صفت اوست ، وحدتى حقيقى و كثرتى نسبى است ، از اثر سرايت حكم واحديّت در وى ، و مر اين كثرت ظاهر علم را من حيث التعلق بالمعلومات كه در اين مرتبه صورت واحديّت است ، كثرتى حقيقى و وحدتى نسبى مجموعى است از اثر سرايت حكم احديّت در وى .
اما آن كثرت نسبى ، اصل و منشأ جملهء اسماى الهى و تعيّنات وجودى است .
اما وحدت حقيقى او كه باطن است ، حضرت غيب هويت ذات است . و اما مر آن وحدت نسبى را ، حضرت علم و حقيقت عالم و حضرت امكان خوانند ، و كثرت حقيقى را حضرت ارتسام و معلومات و عالم معانى گويند ، و اما آن برزخ و فاصل را ( بين الوحدة و الكثرة ) ، حقيقت انسانيه خوانند . و او شامل است مر تعيّن اول و ثانى را كه در تعيّن اول ، جامع و برزخ ميان احديّت و واحديّت مذكور است و از
هامش
[ 1 ] الوهت خ . ل .
[ 2 ] الوهت خ . ل .جد برداشت بر كشيد علم
تا به هم برزند وجود و عدم
بى قرارى عشق شور انگيز
شرّ و شورى فكند در عالم