حال آن كه ، من هر روز يك بار به حضورش شرفياب مىشدم و با من خلوت مىكرد و هر چه مىخواستم از ايشان سؤال مىكردم . همهء اصحاب پيامبر مىدانستند كه فقط با من چنين مىكند و با هيچ كس ديگر چنين شيوه اى را در پيش نگرفته است .
چه بسا كه ايشان خود به خانهء من تشريف مىآورد و چون به منازل او مىرفتم با من جلسه خصوصى برگزار مىكرد و از زنان خود مىخواست تا ما را تنها بگذارند و آنجا را ترك نمايند و جز من كسى آنجا نمىماند . هر وقت سؤال مىكردم به من پاسخ مىداد و هر وقت سؤالات من تمام مىشد و خاموش مىشدم ايشان آغاز سخن مىكرد . آيه اى بر پيامبر صلَّى الله عليه و آله نازل نشد نه در شب و نه در روز ، نه در بارهء آسمان و زمين ، نه دنيا و آخرت ، نه بهشت و دوزخ ، نه كوه و دشت ، و نه نور و ظلمت جز اينكه آن را بر من فرو خواند و به من ديكته كرد تا آنها را به دست خود نوشتم و تأويل ، تفسير ، ناسخ ، منسوخ ، محكم ، متشابه ، خاصّ و عامّ قرآن را به من آموخت و يادم داد كه در كجا نازل شده و در بارهء چه نازل گشته تا روز رستاخيز .
فرمايش أمير المؤمنين على عليه السّلام در بارهء پايههاى دين و حقيقت توبه و استغفار ما آن را خلاصه كرديم
كميل بن زياد گفت : از أمير المؤمنين عليه السّلام پرسيدم : پايههاى دين اسلام چيست ؟
فرمود : پايههاى دين اسلام هفت چيز است : نخستين پايهء آن ، عقل است كه بنياد شكيبايى است و دومين ، آبرودارى و راستگويى ، سومين ، تلاوت قرآن در جاى خود ، چهارمين ، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا ؛ پنجمين ، رعايت حقّ آل محمّد صلَّى الله عليه و آله و شناختن ولايت آنان ، ششمين ، رعايت حقّ برادران و حمايت از آنان و هفتمين ، حسن همجوارى با مردم . كميل گويد : عرض كردم : يا أمير المؤمنين ! بنده اى مرتكب گناه مىشود و از آن استغفار مىنمايد ، حدّ استغفار چيست ؟ فرمود : اى پسر زياد ، حدّ استغفار توبه است . عرض كردم : همين ؟ ! فرمود : نه ! عرض كردم : پس چگونه است ؟ فرمود : هر گاه بنده مرتكب گناه شد بگويد : استغفر الله ! و بجنباند .
عرض كردم : منظور از جنباندن چيست ؟ فرمود : منظور حركت دادن دو لب و زبان است به قصد آن كه حقيقت دنبالش باشد .