عادت نموده باشد تا اينكه براى پيغمبر معجزه باشد و گمان كرده كه هر فصيح بليغى قادر است مانند آن را بياورد جز اينكه فصحا و بلغا به علّت « صرفه » از آوردن مانند آن ناتواناند ، نه اينكه قرآن در ذات خودش معجزهء فصاحت باشد و « اعجاز به صرفه » عقيدهء گروهى از متكلّمين و رافضه است كه از ايشان است :
« بشر المرسيى » و « مرتضى ابو القاسم » كه در كتاب « تضاعيف » خودش چنين گفته است : گفتار اصحاب اين راى را كه گفتهاند : « از آن هنگام كه قرآن تحدّى كرده است ديگر هيچكس نتوانست به معارضه قرآن برخيزد » .
گروهى از ادبا را بر آن واداشت كه بر اسلوب قرآن مطالبى تنظيم كنند چيزى كه هست عدّهاى كار خود را ظاهر ساختند ، و گروهى آن را پنهان داشتند ، و از جمله كسانى كه كارش آشكار شده ابو العلاء است كه در معارضه با قرآن چنين گفته :
« اقسم به خالق الخيل ، و الريح الهابة بليل ، ما بين الاشراط و مطالع سهيل ، انّ الكافر لطويل الويل ، و انّ العمر لمكفوف الذيل ، اتّق مدارج السيل ، و طالع التوبة من قبيل ، تنج و ما اخالك بناج » .
و گفته او :
« اذلت العائذة اباها ، و اصاب الوحدة و رباها ، و اللّه بكرمه اجتباه اولاها الشرف بما حباها ، ارسل الشمال و صباها ، و لا يخاف عقباها » .
شرح - « الفه فى الصرفة » گروهى پنداشتهاند كه خداوند نيروهاى انسانى را از معارضه قرآن بازداشته و بدين جهت از آوردن
فصل الخطاب في عدم تحريف كتاب رب الأرباب (قرآن هرگز تحريف نشده) (فارسى) — صفحة 97
مساهمون: سليمان أخ محمد بن عبد الوهاب
ص٩٧