تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روائع نهج البلاغة ( شگفتى هاى نهج البلاغه ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
خدا ايفا كن آن چنان كه كمى و رخنه و ريائى در آن نباشد و پيكرت در راه پرستش برنج آيد ، و هرگاه خواستى با مردم نماز بگزارى نه آن را بدرازى بجاى آور نه با كوتاهى تباهش كن ، زيرا گروهى هستند كه به جهت بيمارى و يا گرفتارى توانائى خواندن نمازهاى دراز را ندارند و من هنگامى كه به يمن مى رفتم از پيامبر خدا كه درود پروردگار بر او باد پرسيدم ، چگونه با مردم نماز بگزارم فرمود ، همچون ناتوان ترينشان با آنها نماز بگزار و با مؤمنان مهربان باش .

از مردم دور مباش

از مردم خويش دور مباش و پردهء استتار بر چهره مينداز كه اگر زمامداران از مردم بدور مانند كينه‌ها برخيزد و فرمانروا از كار مردم ناآگاه ماند و كارها بناسامانى كشد و زمامدار از اوضاع بى خبر ماند و بناچار كارهاى بزرگ را ، كوچك شمارد و كارهاى كوچك را بزرگ داند و نيكى را زشتى پندارد و زشتى را نيكو پندارد و ناروائى باروائى درآميزد . چون بهر حال ، زمامدار هم انسان است و كارهائى را كه مردم از او پنهان مى دارند نمى فهمد و حقيقت هم نشانه‌اى بر چهره ندارد كه زمامدار بتواند آن را از باطل باز شناسد و راست و دروغ را بدرستى تميز دهد .