تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩

گفتار دربارهء كرمان

ابن كلبى گويد : كرمان را به نام كرمان بن فلوج ، از فرزندان لنطى بن يافث بن نوح ، نام كرده‌اند . گويند : يكى از پادشاهان ايران ، دسته‌يى از فيلسوفان را گرفت و به زندان خويش كرد و گفت براى آنان چيزى جز نان نبرند . و ايشان همى توانند ، نانخورش « 1 » را ، هر روز ، خود بگزينند . فيلسوفان ترنج را گزيدند . گفتند زيرا كه پوست روى ترنج خوشبوست ، آن را بوييم . درون آن ميوه است و توان از آن فايده يافت . ترشى آن چون سر كه است و پاكيزه و با خاصيت . و دانه‌اش روغن ماليدنى دارد و سودمند است . بدين گونه چون پادشاه از چاره انديشى در باره‌شان فرو ماند ، گفت : اينان حكيمانند و دانايان . پس فرمود تا در كرمان جايشان دهند . كرمان چنان بود كه در كمتر از ژرفاى پنجاه گز آب نمىداد . حكيمان استخراج آب را نقشه‌يى كشيدند ، تا آن را روى زمين بر آوردند . سپس درخت كارى كردند ، تا همهء كرمان از درخت پوشيده شد . مردم آن نقشه را از آنان آموختند . پادشاه گفت : آنان را در كوهپايه جاى دهيد . در كوهستانها جايشان دادند . در آنجا نيز به ساختن فواره پرداختند و بر سر كوهها آب بيرون آوردند .
هامش
( 1 ) - نسخهء عكسى ( ورق 94 ب ) : يك نوع نانخورش .
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى ) — صفحة 19 | ح . مسعود / أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني )