و در مرو رود ، دو رودخانهء شگفتانگيز رزيق و ماجان جاى دارد كه برزيگران كشتها و روستاها را از آنها آبيارى كنند .
از ابراهيم بن شماس روايت كنند كه گفته است : در راه سمرقند به مرو ، نزديك عبد اللّه بن مبارك شدم . او دستم بگرفت و از شهر بيرون آورد و گرداگرد باروى مرو گردانيد . سپس گفت : اى ابراهيم سازندهء اين شهر كيست ؟ گفتم : اى ابو عبد الرحمن ندانم . گفت : شهرى چونان اين ( مرو ) سازندهاش را نشناسند . و سفيان ثورى ، با آنكه مرد در حالى كه كفن نداشت ، نامش تا رستاخيز زنده است .
ابو حفص عمر بن مدرك روايت كند و گويد : روزى در مرو ، بر ساحل رزيق ، در مسجد جامع ، نزد ابو اسحاق طالقانى بودم ، ابو اسحاق گفت : ما نزد ابن مبارك بوديم ، كهندژ مرو فرو ريخته بود و جمجمههايى از آن به هر سوى افتاده بود . از آن ميان جمجمهاى شكسته بود و دندانهايش پراكنده شده بود .
دو دندان از آنها وزن كردند ، هر يك دو من چهار رطلى « 1 » بشد . آن دو دندان را نزد ابن مبارك بياوردند . ابن مبارك يكى را بر گرفت و با دست خود [ برههيى ] « 2 » وزن بكرد . سپس اين شعر بخواند :
دو دندان پيش من آوردند كه از بارو افكنده شده بود ، هنگامى كه دفينه را مىكاويدند .
يكى از آن دو را ، دو من وزن است و دست از سنگينى آن خسته شود .
سى دندان ديگر به همين اندازه است . اى خداى كه بهترين - آفرينندگانى تو خجسته و فرخندهاى .
آيا چه چيز در برابر اين دهانها تاب مىآورد و چه چيز اين شكمها را پر مىكرد .
هنگامى كه من پيكرهاى آنان را به ياد آورم ، در نظر خود كوچك
هامش
( 1 ) - رك : تعليقات همدان .
( 2 ) - نسخهء عكسى ( ورق 162 ، ب ) .